ثپـس‌مـنـ،،چـی‌بـیـبـی؛

ثپـس‌مـنـ،،چـی‌بـیـبـی؛
پارت⁸
+از‌وقتی‌شروع‌شد‌که‌با‌صدای‌قدم‌‌اب‌بیدار‌شدم‌‌من‌کنار‌ابشار‌بودم‌همون‌ابشاری‌که‌خودمو‌ازش‌پرت‌کردم‌‌از‌اون‌موقع‌هیچی‌یادم‌نمیاد‌فقط‌یه‌گوشی‌اون‌طرف‌بود‌رفتم‌سمتش‌ول‌خیلی‌عجیب‌بود‌اگه‌اون‌برای‌من‌بوده‌باید‌سوخته‌باشه‌ولی‌کار‌میکرد‌
با‌اون‌زنگ‌زدم‌به‌کسی‌ک‌سیوش‌کرده‌بودم‌بابا
زنگ‌زدم‌(علامت‌پدر‌هه‌سو=)
=هه‌سو‌دخترم‌کجاییی؟
+دخترت‌من‌هیچی‌یادم‌نمیاد‌دم‌ابشارم
=یادت‌نمیاد؟الان‌میام
کسی‌با‌ماشین‌اومد‌لباس‌دستش‌بود‌و‌لبه‌سمتم‌میدود
=سلام‌دخترم(بغلش‌کرد)
+تو‌بابامی؟
=منو‌یادت‌نمیاد؟
+هیچی‌یادم‌نمیاد
=اشکال‌نداره‌فعلا‌بیا‌بریم‌خونه
دیدگاه ها (۱۵)

#admin_yoki #My_deity #part2☆فلش بک به روزی که دازای بهوش او...

P2بعد از کلاسا با آدلا بیرون مدرسه رفتم. مثل همیشه پیاده به ...

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

پشت صحنه جادوییپارت ۳ تهیونگ نشست روی صندلی کنار تخت تهیونگ:...

Pat:4اسم: عاشق چشماش شدما.ت . پام گیر کرد به لبه‌ی در و افتا...

My lovely neighbor part : ۷۳

چند پارتی جیمین.وقتی خیانت می‌کنه...پا تند کردم و سریع به سم...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟏𝟏+واقعا از اینکه باعموم ازدواج کردم حالم بدشداخه چرا-به...

پارت ۷ویو ات + خب جیمین چیکارم داشتی × راستش ات ........- خب...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 028"""""""""""""""""""""""""""""""...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط