{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌تراود مهتاب

می‌تراود مهتاب
می‌درخشد شب تاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده فردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در، می‌گوید با خود
غم این خفته‌ی چند
خواب در چشم تَرَم می‌شکند
دیدگاه ها (۱)

گذر از کوچه بن بست دلت کردم و دلدار شدممن در آن بیخبری ماندم...

دامن دریای بی ساحلبیکران و موج در موج استموج، همچون بال مرغا...

یا درد و غَمی که داده‌ای بازش گیر ،یا جان و دلی که بُرده‌ای ...

گر بدانی حال من ، گریان شوی بی اختیار !ای که منعِ گریه‌ی بی ...

شب، همیشه شبیه یک آینه‌ست؛ آینه‌ای که آدم را با خودش تنها می...

تک پارتی✨«فقط یک خواب بود»دو شب از رفتن همسرش گذشته بود.دو ش...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑧من در سرزمینیکه تو را در آن نب...

پارت ۱۹۵

آنها را از برف نجات داد

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش دوم_"دوست دارم سوروس"دوبا...

💗 پارت دوم | «این دیگه کیه؟!»جونگ‌کوک دستش روی دستگیره‌ی در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط