فیک مافیا

من ا.ت دختری که توی یه شهر غریبه دور از خانواده برای دانشگاه اومدم
اینجا یه کم برام عجیبه ولی دوست جدید پیدا کردم

من همچین دانشگاه بدی نمی‌رفتم
شهریه بالا بود و برای دانشجویی که مستقله ، سخته .

یه روز امیلی ( دوست صمیمی ا.ت ) منو به یه مهمونی مجلل دعوت کرد

چون خودش تنها بود

من دختری نبودم که چیزی های زیادی تا حالا ندیده باشم
یعنی دیدم
ولی این حتی دعوت نامه ش خاص بود

با خودم گفتم حتما باید برم .

اون شب امیلی اومد پیشم
برای اینکه لباس برام انتخاب کنه
چون اون مهمونی ، مهمونی معمولی
نبود .
لباسی که امیلی انتخاب کره بود و برام خرید
خاص بود لباسی با رنگ آبی تیره فضایی .
موهام رو با توجه به لباسم
امیلی برام ِکرلی ( فر ملایم ) کرد

به سمت مهمونی حرکت کردیم
وقتی رسیدی فهمیدم که یه

عمارت بزرگ و قشنگه که با توجه به سلیقه ی مسئول مهمونی
( یا بهتره بگم آقای کیم تهیونگ که ، عمارت مال اونه )

تزئین شده بود عمارت از سرامیک و سنگ ها قیمتی ساخته شده بود
که از پنجره ها ریشه های از گیاه پتوس بود و
وایب عمارت رو کلاسیک میکرد

با امیلی داشتی از حیاط بزرگ عمارت رد می‌شدیم

( که یهو وو)
شرط پارت بعدی ۲۰ تا لایک ❤️
دیدگاه ها (۲۴)

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

سناریو بونتن پارت ۹

ا/ت صبح روز بعد، زودتر از همیشه خودش را به دفتر روابط بین‌ال...

تکپارتی جونگ کوک

⚠️عکس عوض شده⚠️P27عروس فراری تا وقتی ا/ت بخواد حرفش رو تموم ...

P24سوار ماشین جیمین شد،جیمین با لبخند نگاهی به تیپ ا/ت انداخ...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

پارت چهارم | «فقط یه استاد»جمعه، بعد از آخرین کلاس، حیاط دان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط