....My evil angel....
....My evil angel....
پارت⁷
🪽🔥 فصل اول: فاصلهای که کمتر شد
صبح زود...
خورشید سرخ دنیای زیرین تازه طلوع کرده بود.
...
ا.ت هنوز خوابآلود بود.
موهای سفیدش نامرتب روی شانههایش ریخته بودند.
...
+«من از خواب بیدار شدن متنفرم...»
..اروم..
...
_«مشخصه.»
صدای سرد جونگکوک از پشت سرش آمد.
...
ا.ت از جا پرید.
...
+«تو همیشه یواشکی ظاهر میشی؟!»
...
_«تو همیشه حواست پرته؟»
...
+«آره.»
...
_«فهمیدم.»
...
ا.ت اخم کرد.
...
چند دقیقه بعد تمرین شروع شد.
...
جونگکوک بدون هیچ رحمی حمله میکرد.
...
ا.ت برای دفاع کردن تقلا میکرد.
...
تا اینکه پایش به سنگی گیر کرد.
...
+«وای—»
...
تعادلش را از دست داد.
...
اما قبل از برخورد با زمین...
دستی دور کمرش حلقه شد.
...
ا.ت خشکش زد.
...
جونگکوک او را نگه داشته بود.
...
چند ثانیه هیچکدام حرفی نزدند.
...
ا.ت ناخواسته سرش را بالا آورد.
...
و مستقیم در چشمان قرمز او نگاه کرد.
...
قلبش عجیب کوبید.
...
+«م... ممنون.»
...
جونگکوک فوراً رهایش کرد.
...
_«حواست رو جمع کن.»
...
+«میشه یک بار هم نگی حواست رو جمع کن؟»
...
_«نه.»
...
ا.ت زیر لب غر زد.
...
اما گوشه لب جونگکوک برای کسری از ثانیه تکان خورد.
...
طوری که خودش هم متوجه نشد.
...
تمرین تا ظهر ادامه پیدا کرد.
...
وقتی تمام شد...
ا.ت خسته روی پلههای سنگی نشست.
...
+«دارم میمیرم...»
...
جونگکوک کنار دیوار ایستاده بود.
...
_«نه.»
...
+«مطمئنم دارم.....»
...
_«اگه داشتی میمردی اینقدر حرف نمیزدی.»
...
+«خیلی بیرحمی.»
...
_«میدونم.»
...
باد آرامی وزید.
...
برای چند لحظه سکوت بینشان حاکم شد.
...
سکوتی عجیب.
...
نه آزاردهنده.
...
نه سنگین.
...
فقط آرام.
...
بعد ناگهان جونگکوک کت بلند سیاهش را درآورد.
...
و روی شانههای ا.ت انداخت.
...
ا.ت ماتش برد.
...
+«چی کار میکنی؟»
...
_«هوا سرده.»
...
+«برای شیطانها؟»
...
_«برای فرشتههای احمق.»
...
ا.ت خواست جواب بدهد.
...
اما نتوانست.
...
چون برای اولین بار...
پشت رفتار سرد و خشن جونگکوک...
چیزی شبیه مراقبت دیده بود.
...
و همین موضوع...
بیشتر از هر چیزی او را گیج میکرد.
...
اما آنها نمیدانستند...
در جایی دور از قلعه...
کسی در حال تماشای آنهاست.
...
و از نزدیک شدنشان اصلاً خوشحال نیست.
...
÷«پس بالاخره پیدات کردم، فرشته تبعید شده...»
...
و سایهای ناشناس در تاریکی لبخند زد.
---
🪽🖤😈
ادامه دارد...
پارت⁷
🪽🔥 فصل اول: فاصلهای که کمتر شد
صبح زود...
خورشید سرخ دنیای زیرین تازه طلوع کرده بود.
...
ا.ت هنوز خوابآلود بود.
موهای سفیدش نامرتب روی شانههایش ریخته بودند.
...
+«من از خواب بیدار شدن متنفرم...»
..اروم..
...
_«مشخصه.»
صدای سرد جونگکوک از پشت سرش آمد.
...
ا.ت از جا پرید.
...
+«تو همیشه یواشکی ظاهر میشی؟!»
...
_«تو همیشه حواست پرته؟»
...
+«آره.»
...
_«فهمیدم.»
...
ا.ت اخم کرد.
...
چند دقیقه بعد تمرین شروع شد.
...
جونگکوک بدون هیچ رحمی حمله میکرد.
...
ا.ت برای دفاع کردن تقلا میکرد.
...
تا اینکه پایش به سنگی گیر کرد.
...
+«وای—»
...
تعادلش را از دست داد.
...
اما قبل از برخورد با زمین...
دستی دور کمرش حلقه شد.
...
ا.ت خشکش زد.
...
جونگکوک او را نگه داشته بود.
...
چند ثانیه هیچکدام حرفی نزدند.
...
ا.ت ناخواسته سرش را بالا آورد.
...
و مستقیم در چشمان قرمز او نگاه کرد.
...
قلبش عجیب کوبید.
...
+«م... ممنون.»
...
جونگکوک فوراً رهایش کرد.
...
_«حواست رو جمع کن.»
...
+«میشه یک بار هم نگی حواست رو جمع کن؟»
...
_«نه.»
...
ا.ت زیر لب غر زد.
...
اما گوشه لب جونگکوک برای کسری از ثانیه تکان خورد.
...
طوری که خودش هم متوجه نشد.
...
تمرین تا ظهر ادامه پیدا کرد.
...
وقتی تمام شد...
ا.ت خسته روی پلههای سنگی نشست.
...
+«دارم میمیرم...»
...
جونگکوک کنار دیوار ایستاده بود.
...
_«نه.»
...
+«مطمئنم دارم.....»
...
_«اگه داشتی میمردی اینقدر حرف نمیزدی.»
...
+«خیلی بیرحمی.»
...
_«میدونم.»
...
باد آرامی وزید.
...
برای چند لحظه سکوت بینشان حاکم شد.
...
سکوتی عجیب.
...
نه آزاردهنده.
...
نه سنگین.
...
فقط آرام.
...
بعد ناگهان جونگکوک کت بلند سیاهش را درآورد.
...
و روی شانههای ا.ت انداخت.
...
ا.ت ماتش برد.
...
+«چی کار میکنی؟»
...
_«هوا سرده.»
...
+«برای شیطانها؟»
...
_«برای فرشتههای احمق.»
...
ا.ت خواست جواب بدهد.
...
اما نتوانست.
...
چون برای اولین بار...
پشت رفتار سرد و خشن جونگکوک...
چیزی شبیه مراقبت دیده بود.
...
و همین موضوع...
بیشتر از هر چیزی او را گیج میکرد.
...
اما آنها نمیدانستند...
در جایی دور از قلعه...
کسی در حال تماشای آنهاست.
...
و از نزدیک شدنشان اصلاً خوشحال نیست.
...
÷«پس بالاخره پیدات کردم، فرشته تبعید شده...»
...
و سایهای ناشناس در تاریکی لبخند زد.
---
🪽🖤😈
ادامه دارد...
- ۱۹۷
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط