می‏گویند آن گاه که یوسف در زندان بود، مردی به او گفت: تو

می‏گویند آن گاه که یوسف در زندان بود، مردی به او گفت: تو را دوست دارم.  یوسف گفت: ای جوان‏مرد ! دوستی تو به چه کار من آید؟ از این دوستی مرا به بلا افکنی و خود نیز بلا بینی! پدرم یعقوب، مرا دوست داشت و بر سر این دوستی، او بینایی‏اش را از دست داد و من به چاه افتادم.  زلیخا ادعای دوستی من کرد و به سرزنش مصریان دچار شد و من مدت‏ها زندانی شدم. اینک! تو تنها خدا را دوست داشته باش، تا نه بلا بینی و نه دردسر بیافرینی ».
به انجام کارهای نیک ادامه دهید ، حتی اگر دیگران آنها را به نام خویش ادعا کنند ؛ کارهای شما پیشکشی ست  به خدا، و هیچ کس نمی تواند " خدا "  را فریب دهد ...
دیدگاه ها (۱)

.میگویند آن گاه که یوسف در زندان بود ، مردی به او گفت: تو را...

انس با خدا«می گویند آن گاه که یوسف در زندان بود، مردی به او ...

#داستان_زیبامی گویند آن گاه که یوسف در زندان بود، مردی به او...

🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 #داستان_زیبامی گویند آن گاه که یوسف در زندان بود، ...

می‏گویند آن گاه که یوسف در زندان بود، مردی به او گفت: تو را ...

می‏گویند آن گاه که یوسف در زندان بود، مردی به او گفت: تو را ...

می گویند آن گاه که یوسف در زندان بود، مردی به او گفت: تو را ...

📕 حکایت#انس_باخدا«می گویند آن گاه که یوسف در زندان بود، مردی...

گذشت

یوسف(ع) خواب دو زندانی را تعبیر کرد وفرمود یکی از شما به زود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط