{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‏گویند آن گاه که یوسف در زندان بود، مردی به او گفت: 

می‏گویند آن گاه که یوسف در زندان بود، مردی به او گفت: 



تو را دوست دارم.





یوسف گفت: ای جوان‏مرد ! دوستی تو به چه کار من آید؟



از این دوستی مرا به بلا افکنی





و خود نیز بلا بینی!





پدرم یعقوب، مرا دوست داشت و بر سر این دوستی،



 او بینایی‏اش را از دست داد.





و من به چاه افتادم.





زلیخا ادعای دوستی من کرد و به سرزنش مصریان دچار شد



و من مدت‏ها زندانی شدم.





اینک! تو تنها خدا را دوست داشته باش،





تا نه بلا بینی و نه دردسر بیافرینی .
دیدگاه ها (۴)

به ما گفتند جواد یعنی بخشندهآقا جان به ما گفتند هر چه می خوا...

شهادت مظلومانه امام جواد.ع.رابه تمام شیعیان تسلیت عرض میکنم

وااااای که چقدر این شعر زیباست لطفا کامل بخونین اگه گریه کرد...

بهترین جوابها .....بهترین جواب بدگویی:سکوتبهترین جواب خشم :ص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط