پارت چهلم / part40

پارت چهلم / part40
جانکوک :
نمیخواستم اونقدری وابستش بشم که تهش گولم بزنه و بره ..
از دور نگاهش میکردم و باهاش صحبتی بجز کار نداشتم
داد زدم :
_اتاق منو کی به این روز انداخته!؟؟؟
و کل اتاقو نگاه انداختم ، وسایل اتاق هرکدوم یک طرف بودن
از پلها سریع پایین رفتم
نامجون : قربان !
جیمین : بدبخت شدیم حالا باید چیکار کنیم
_این‌خون..خون ها چیه !؟؟؟؟ اون‌بیرون چخبره کی اومده خونه؟
نامجون : نه قربان فکرشم نکنید ، بیرون‌پلیسا هستن باید فرار کنیم
جیمین : فقط چیزهای لازمو بردارید لطفا باید بریم تا گیر نیوفتادیم
_فقط .. فقط ما سه تا؟
نامجون و جیمین بهم‌نگاه میکنن*
جیمین : پس‌چی‌قربان؟.. آهاا تهیونگ
نامجون: نمیتونیم‌ببریمش ،‌ به عنوان قاتل بگیرنش اینجوری بهتره شکی‌نمیکنن حتی چیزی‌بگه کسی باور نمیکنه چون‌قاتلا همیشه همینو میگن !
چشمام پر و بدنم لرزش گرفت
_چی‌..چی میگید؟؟ مگه اون..اون چیکار کرده من خودم میبرمش از اینجا
نامجون : میفهمن فرار ..
جیمین : قربان به ما بگید !‌ شما نکشتینش ؟
_من‌نکشتمش میفهمی؟ میفهمی میگم ؟؟؟
جیمین : قربان اون جنازه تو این خونه‌ست پس کی میتونه ..
تهیونگ : چخبره؟
دوباره جیمین و نامجون بهم‌نگاه میکنن*
و پلیسا همچنان‌اون‌بیرون‌دارن تلاش میکنن*
جیمین : نکنه ..
_میکشمت !
جیمین : ببخشید اما میدونید چیزی از هیچکس بعید نیست
تهیونگ به سمت در میره *
_صبر کن‌ داری چیکار میکنی
جیمین : دیدید گفتم بعید نیس !
تهیونگ دستشو رو دستگیره در میزاره*
نامجون میدوئه و دست تهیونگو میگیره*
نامجون : لطفا .. ما‌ .. قسم میخوریم‌این‌کارو نکردیم
تهیونگ‌ درو باز میکنه *
.
'''پارت بعد آمار دویست و پنجاه و پنج ۲۵۵ / لایکا بالا باشههه لطفا ، بوس بهتون .!"'

#BTS #Army #Taehyung #V #Jungkook #Jimin #J_hope #Jhope #RM #Jin #Suga #Ho_seok
#بی_تی_اس #آرمی #تهیونگ #وی #کیم_تهیونگ #جونگ_کوک #کوک #کوکی #جئون_جونگ_کوک #رمان #جیمین #موچی #پارک_جیمین #یونگی #شوگا #گربه #پیشی #مین_یونگی #جیهوپ #جانگ_هوسوک #هوسوک #آر_ام #نامجون #کیم_نامجون #جین #کیم_سوک_جین #گی #مافیا #بلک_پینک #لیسا #جنی #رزی #جیسو
دیدگاه ها (۲۴)

سناریو bts(وقتی دستتو میبری ذوق میکنی)«نامجون: وای دستت چیکا...

My Arirang Part ۲۱جونکوک: خدای من نمی‌دونم تو چی فکر کردی ،،...

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

𝓥𝓸𝓻𝓸𝓳𝓪𝓴 𝓮 𝓶𝓪𝓷⁶تهیونگ با سرعت خودش رو به دانشگاه رسوند و مستق...

Heir of Light and Darknesspart : 3سه روز بعد. تهیونگ با اجبا...

~ترجمه💕✨️:🐰جونگکوک : چطوری بازی کنیم؟🐹جین : خب، ما یه دستمال...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 25سریع جیمین ...

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۶: مردی که جونگوک رو می‌شناختسکوت سن...

مافیای من

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت پنجم » تهیونگ بود . جونگکوک با عصبانیت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط