{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاعر شدم

شاعر شدم
که وقتی ،
با مویِ پریشان
در آغوشم پرسه میزنی ،
شـعرِ مـردانِ غریبــه را ،
زیـرِ گوشـت زمـزمـه نَکنـم..!
دیدگاه ها (۱)

افتاده در چشم تو صاف

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

مهمونی خطرناک پارت= 5 ویو جونگ کوک:از اینکه ات با کسی برقصه...

وقتی لب تو خنده زد

حماسی

(توکیو ریونجرز به عنوان دوست پسر )‌☆ران ☆‌_جذابیت بیش از حدد...

رمان :«استاد من»پارت «اخر»(تابع قوانین ویسگون)ویو «ا/ت»با کا...

Pat:8اسم: عاشق چشماش شدمکوکی. زنگ زدم به ا.ت و گفتم امروز وس...

نصف عمرم؟...چرا فقط نصفش،پرنسس؟چرا کُلِش رو نمیخوای؟...نور م...

عمارت مافیا 🍷قسمت اول :دیدگاه نیلسو :من اسمم نیلسو هست عاشق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط