unknown
unknown
part¹⁵
سوهی با خودش فکر کرد منطقی به نظر میاد ، پس قبول کرد اما محض احتیاط یکی از ابزار های تراشکاری رو باخودش برداشت
ووجین بعد از تکون دادن لباس هاش و درست کردن سر و صورتش دست سوهی رو محکم گرفت و در رو باز کرد
ویو سوهی:
لعنتی یه جوری دستم رورفته بود که سر انگشتام کبود شده بود
من رو باخودش به سمت پارکینگ می برد ، واقعا حس خوبی به این قضیه نداشتم ، هرچی جلو تر می رفتیم قلبم محکم تر می کوبید
وقتی رسیدیم به پارکینگ دستم رو ول کرد و به سمت نامعلومی از پارکینگ حرکت کرد .
سوهی: واقعا به حرفش عمل کرد
داشتم از رفتنش مطمعن میشدم که یهوبرگشت و گفت :
راستی ، جونگکوک هستم ، جئون جونگکوک
همونطور که با بهت بهش نگاه میکردم جمله ای که گفت رو تجلیل میکردم دستمالی جلوی صورتم اومد و بعد از چند ثانیه دنیا برام تاریک شد
ویو جونگکوک :
جونگکوک : دختره احمق ، چی با خودش فکر کرده
جیمین در حالی که داشت سوهی رو داخل ماشین میزاشت گفت :
جیمین : الان میخوای باهاش چیکار کنی؟
جونگکوک: نمیدونم ، فقط اینو میدونم که نمیکشمش
جیمین:
ادامه دارد...
#فیک
#فیکشن
#بی_تی_اس
part¹⁵
سوهی با خودش فکر کرد منطقی به نظر میاد ، پس قبول کرد اما محض احتیاط یکی از ابزار های تراشکاری رو باخودش برداشت
ووجین بعد از تکون دادن لباس هاش و درست کردن سر و صورتش دست سوهی رو محکم گرفت و در رو باز کرد
ویو سوهی:
لعنتی یه جوری دستم رورفته بود که سر انگشتام کبود شده بود
من رو باخودش به سمت پارکینگ می برد ، واقعا حس خوبی به این قضیه نداشتم ، هرچی جلو تر می رفتیم قلبم محکم تر می کوبید
وقتی رسیدیم به پارکینگ دستم رو ول کرد و به سمت نامعلومی از پارکینگ حرکت کرد .
سوهی: واقعا به حرفش عمل کرد
داشتم از رفتنش مطمعن میشدم که یهوبرگشت و گفت :
راستی ، جونگکوک هستم ، جئون جونگکوک
همونطور که با بهت بهش نگاه میکردم جمله ای که گفت رو تجلیل میکردم دستمالی جلوی صورتم اومد و بعد از چند ثانیه دنیا برام تاریک شد
ویو جونگکوک :
جونگکوک : دختره احمق ، چی با خودش فکر کرده
جیمین در حالی که داشت سوهی رو داخل ماشین میزاشت گفت :
جیمین : الان میخوای باهاش چیکار کنی؟
جونگکوک: نمیدونم ، فقط اینو میدونم که نمیکشمش
جیمین:
ادامه دارد...
#فیک
#فیکشن
#بی_تی_اس
- ۱۴۸
- ۱۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط