Mistake forgivable ♡p¹
اسم فیک: اشتباه بخشیدنی ♡
ژانر: عاشقانه، درام
شخصیت های اصلی: ا/ت، چانگبین
شخصیت های فرعی: پسرا اسکیز، سوهو
ا/ت: لی ا/ت دختر مهربونیه لجبازه
خانواده: همسر، پدر، نامادری، برادر بزرگتر، برادر دوقولو
شغل: روانپزشک، نویسنده ی کتاب های اموزنده
چانگبین: سئو چانگبین پسری ماه دسته ی گل اقا ( دیدن فامیلا یا اشناها از پسرشون تعریف میکنن اون شکلی 😂)
خانواده: پدر، همسر
شغل رئیس معروف ترین شرکت در کل دنیا
ویو ا/ت: سلام من لی ا/ت هستم دوساله با چانگبین ازدواج کردم و واقعا زندگی خوبی دارم. من نه ماهه حاملم و ماه اخر حاملگیمه ( توی کره بچه ها ده ماه توی شکم مادرشون میمونن) امروز یه بیمار مهم داشتم باید میرفتم کلینیک ( ا/ت یه کلینیک داره که چانگبین براش گرفته همه ی کارکنانشم از دوستای ا/تن و همینطور مطمئن چون چانگبین خیلی روی همسرش حساسه) سوار ماشین شدم که یهو یکی زد به شیشه نگاه کردم دیدم یکی از بادیگارداس شیشه رو دادم پایین
ا/ت: بله؟
ب.د ( بادیگارد): خانوم اقا گفتن چون ماه های اخر بارداری باید مواظب باشین من هرجا خواستین ببرمتون
دیگه به حساس بودن چانگبین عادت کرده بودم
ا/ت: ای خدا.... باشه
پیاده شدم و بادیگارد در عقبوبرام باز کرد نشستم درو بست سوار شد
ب.د: خانوم کجا ببرمتون؟
ا/ت: برو کیلینیک
ب.د چشم
( بعد از ده دیقه رسیدن)
بادیگارد درو برام باز کرد و همراهم تا داخل کیلینیک اومد
ب.د: خانوم هروقت خواستین برین جایی بهم خبر بدید
ا/ت: باشه
رفتم تو اتاقم و اماده شدم و بعد گفتم بیمارو بفرستن تو...
ویو چانگبین: امروز باید میرفتم شرکت جلسه ی مهمی داشتیم سوار ماشین شدم راه افتادم رفتم سمت شرکت
( پنج دیقه بعد)
رسیدم شرکت رفتم تو همه ی افرادی که اونجا بودن با دیدنم بلند شدن تعظیم کردن، انگشت اشاره و وستمو بردم بالا ( به معنی کافیه) منشیم عین همشه با ناز اشفه اومد سمتم
م.ا ( منشی ایم): خوش اومدین اقا ( با ناز اشفه)
چانگبین: جلسه شروع شده؟( با سردی)
م.ا: همه منتظر شمان اقا ( با ناز و اشفه)
چانگبین: خوبه ( با سردی)
راه افتادم سمت اتاق جلسه و نشستم و جلسه شروع شد
( بعد جلسه)
انقد عصبانی بودم تصمیم گرفتم یکم برم زمین بسکتبال همیشه هروقت عصبانی میشم میرم اونجا توراه خیلی بد رانندگی میکردم دوسه بارم نزدیک بود تصادف کنم و در اخر تنها چیزی که شنیدم صدای بوق ماشن و بعد سیاهی...
ویو ا/ت
تصمیم گرفتم بمونم که به بقیه ی بیمارها هم برسم پنجمین بیمار از هشتع بیمار هم تموم شد که گوشیم زنگ خورد چانگبین بود
( شروع مکالمه)
ا/ت: الو جانم عشقم
........:.............
ا/ت: بله خودمم ولی گوشی شوهر من دست شما چیکار میکنه؟
فیونا ( یکی از دستیارهای ا/ت و دوستش) اومد تو با اشاره بهم گفت
فیونا:
اولین فیکمه، چطوره؟
ژانر: عاشقانه، درام
شخصیت های اصلی: ا/ت، چانگبین
شخصیت های فرعی: پسرا اسکیز، سوهو
ا/ت: لی ا/ت دختر مهربونیه لجبازه
خانواده: همسر، پدر، نامادری، برادر بزرگتر، برادر دوقولو
شغل: روانپزشک، نویسنده ی کتاب های اموزنده
چانگبین: سئو چانگبین پسری ماه دسته ی گل اقا ( دیدن فامیلا یا اشناها از پسرشون تعریف میکنن اون شکلی 😂)
خانواده: پدر، همسر
شغل رئیس معروف ترین شرکت در کل دنیا
ویو ا/ت: سلام من لی ا/ت هستم دوساله با چانگبین ازدواج کردم و واقعا زندگی خوبی دارم. من نه ماهه حاملم و ماه اخر حاملگیمه ( توی کره بچه ها ده ماه توی شکم مادرشون میمونن) امروز یه بیمار مهم داشتم باید میرفتم کلینیک ( ا/ت یه کلینیک داره که چانگبین براش گرفته همه ی کارکنانشم از دوستای ا/تن و همینطور مطمئن چون چانگبین خیلی روی همسرش حساسه) سوار ماشین شدم که یهو یکی زد به شیشه نگاه کردم دیدم یکی از بادیگارداس شیشه رو دادم پایین
ا/ت: بله؟
ب.د ( بادیگارد): خانوم اقا گفتن چون ماه های اخر بارداری باید مواظب باشین من هرجا خواستین ببرمتون
دیگه به حساس بودن چانگبین عادت کرده بودم
ا/ت: ای خدا.... باشه
پیاده شدم و بادیگارد در عقبوبرام باز کرد نشستم درو بست سوار شد
ب.د: خانوم کجا ببرمتون؟
ا/ت: برو کیلینیک
ب.د چشم
( بعد از ده دیقه رسیدن)
بادیگارد درو برام باز کرد و همراهم تا داخل کیلینیک اومد
ب.د: خانوم هروقت خواستین برین جایی بهم خبر بدید
ا/ت: باشه
رفتم تو اتاقم و اماده شدم و بعد گفتم بیمارو بفرستن تو...
ویو چانگبین: امروز باید میرفتم شرکت جلسه ی مهمی داشتیم سوار ماشین شدم راه افتادم رفتم سمت شرکت
( پنج دیقه بعد)
رسیدم شرکت رفتم تو همه ی افرادی که اونجا بودن با دیدنم بلند شدن تعظیم کردن، انگشت اشاره و وستمو بردم بالا ( به معنی کافیه) منشیم عین همشه با ناز اشفه اومد سمتم
م.ا ( منشی ایم): خوش اومدین اقا ( با ناز اشفه)
چانگبین: جلسه شروع شده؟( با سردی)
م.ا: همه منتظر شمان اقا ( با ناز و اشفه)
چانگبین: خوبه ( با سردی)
راه افتادم سمت اتاق جلسه و نشستم و جلسه شروع شد
( بعد جلسه)
انقد عصبانی بودم تصمیم گرفتم یکم برم زمین بسکتبال همیشه هروقت عصبانی میشم میرم اونجا توراه خیلی بد رانندگی میکردم دوسه بارم نزدیک بود تصادف کنم و در اخر تنها چیزی که شنیدم صدای بوق ماشن و بعد سیاهی...
ویو ا/ت
تصمیم گرفتم بمونم که به بقیه ی بیمارها هم برسم پنجمین بیمار از هشتع بیمار هم تموم شد که گوشیم زنگ خورد چانگبین بود
( شروع مکالمه)
ا/ت: الو جانم عشقم
........:.............
ا/ت: بله خودمم ولی گوشی شوهر من دست شما چیکار میکنه؟
فیونا ( یکی از دستیارهای ا/ت و دوستش) اومد تو با اشاره بهم گفت
فیونا:
اولین فیکمه، چطوره؟
- ۸.۳k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط