{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ کس نمی داند

هیچ کس نمی داند
من دختری بودم
با موهای بافته
در ابتدای روایتم
و چشمانی
به رنگ هیچ کس
دوخته به لبخند امروزم
آنقدر سرم باد داشت
که موهایم را
رشته
رشته
برد

حالا این روزها
که سرم
بیشتر از چشمانم
برق میزند
کلاه میگذارم
سر خودم
راستی
موهای بافته ی دخترت را
برای ضیافت عاشقی
به من
قرض میدهی...؟!؟ ...
دیدگاه ها (۳)

پدر بزرگ می گفت؛انتظار کارِ مَرد نیست!یک دلِ قوی می خواهد که...

اگر بدانم ...این آخرین بار است که می بینمت ...دستت را می گیر...

.

هر شب موهایم را شانه مےکنم ،صبح که بیدار مےشوم ،موهایم آشفته...

هیچ کس نمی داندمن دختری بودمبا موهای بافتهدر ابتدای روایتمو ...

هیچ کس نمی داندمن دختری بودمبا موهای بافتهدر ابتدای روایتمو ...

هیچ کس نمی داندمن دختری بودمبا موهای بافتهدر ابتدای روایتمو ...

هیچ کس نمی داندمن دختری بودمبا موهای بافتهدر ابتدای روایتمو ...

دختری با موهای بافتهشاعر #سمانه_سوادیهیچ کس نمی داندمن دختری...

هیچ کس نمی داندمن دختری بودمبا موهای بافتهدر ابتدای روایتمو ...

هیچڪس نمیداند من دخترے بودم با موهاے بافتہ در ابتداے روایتم ...

.هیچ کس نمی داندمن دختری بودمبا مو های بافتهدر ابتدای روایتم...

هیچکس نمی داندمن دختری دارمبا موهای بافتهدر انتهای روایتمو چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط