عشق بی رحم
پارت ۱۶
وقتی آکوتاگاوا و آتسوشی ناامید شده بودند یهو شیطان برفی که موهبت کیوکا بود آتسوشی را گرفت و شیطان طلایی که موهبت کویو بود آکوتاگاوا را گرفت.
آرام آنها را زمین گذاشتند و آتسوشی از شدت خستگی بیهوش شد و کیوکا آرام او را گرفت.
همه آنها به آژانس بازگشتند و در آنطرف دازای و چویا همچنان نشسته بودند که کم کم چویا چشمان اقیانوسی اش را باز کرد و اولین چیزی که دید دازای بود پس آرام بلند شد.
دازای به او نگاه کرد و گفت: بالاخره بیدار شدی سگ کوچولو!
چویا عصبی شد و گفت: من از کی تاحالا سگت بودم؟
فلش بک...
چند ها سال پیش زمانی که دازای ۱۴ ساله بود. رئیس بزرگ مافیا بر اثر بیماری کشته شد.
ولی این روی ماجرا بود! در اصل موری اوگای زنی که یک دکتر زیر زمینی بیشتر نبود او را کشته بود و دازای هم شاهدش بود!
کار دازای آسان بود فقط باید میگفت: رئیس سابق گفت بعد از او موری رئیس مافیا هست!
بعد از آن یک سال گذشت که در اطرافی رئیس سابق دیده میشد!
موری به دازای گفت: دازای_کون نظرت چیه بری به یه ماموریت!
دازای که تازه پانزده ساله شده بود آرام گفت: باز چه ماموریتی داری؟
موری لبخندی زد و گفت: اینه که بری راجب خدایی بنام آراهاباکی تحقیق کنی بنظر اون به پدیدار شدن رئیس سابق ربط داره!
دازای با هزار زحمت قبول کرد و با یکی از اعضای مافیا رفت تا تحقیق کند.
بعد از تحقیقاتم متوجه شد در شهر کوچکی که در نزدیکی یوکوهاما هست چند سال پیش انفجاری رخ داده و این شهر ایجاد شده!
همه چی عجیب بود ولی همانلحظه دازای محکم به دیوار کوبیده شد!
وقتی دازای توانست بلند شود در روبه رویش دختری کوتاه قد با موهای نارنجی و چشمان آبی آسمانی دید بعد آرام گفت: اوا دختر جاذبه ای و پادشاه گوسفند چویا ناکاهارا!
چویا گفت: و توهم زیر دست رئیس فعلی مافیا یعنی دازای اوسامو هستی!
و بعد چویا خواست حمله کند که دازای او را لمس کرد و موهبت چویا غیر فعال شد.
چویا از این وضع عصبی شد پس گفت: تو چه غلطی کردی؟!
دازای خونسرد موند و گفت: هوی شما دوتا چرا دارین منو نگاه میکنین بیاین این دختر رو بگیرین!
هر دو نفری که آنجا بودند گفتند: چشم دازای_ساما!
و بعد دستان چویا را گرفتند و بردند!
چیزی نگذشت که آنها به مافیا رسیدند!
وقتی رسیدند موری به چویا گفت: به دازای_کون کمک کن!
چویا که عصبی شد گفت: احمق من رئیس گوسفندم!
موری لبخندی زد و گفت: ولی اگه بهمون کمک نکنی اعضا گوسفند که گروگان گرفتیم رو میکشم!
چویا که دید راه دیگری نیست قبول کرد و راندو او را به بیرون برد!
بعد از رفتن چویا دازای روبه روی موری گفت: موری_سان حدت رو بدون!
موری لبخندی مطمئن زد و گفت: نچ دازای_کون خودت باید حدت رو بدونی!
دازای با قیافه خونسرد گفت: ولی اینم بدون که بخاطر من تو رئیس مافیایی من میتونستم بگم که تو پدرم رو کشتی ولی این کارو نکردم.
من با چشمام دیدم تو پدرم رو کشتی و میدونی عوض انتقام کمکت کردم و به همه گفتم پدرم گفته تو رئیس بعدی هستی!
و اینم خوب میدونی حق من رئیس مافیا بودنه و تو حق منو ازم گرفتی!
موری خندید و گفت: هی تو یه فسقلی بدون قدرتی پس چطور میخواستی رئیس یه مافیا به این بزرگی بشی؟
دازای همچنان خونسرد گفت: من حرفم رو گفتم و بهتره هشدارم رو جدی بگیری!
و بعد رفت.
پشت صحنه:
دازای: و من و سگم اینطور باهم آشنا شدیم!
چویا: احمق من سگت نیستم!
دازای: خب تو پارت بعد یادت میاد چرا سگ منی!
و چویا که این حرف را شنید افتاد به جون دازای!
تسویا: واقعا من زوج نرمال برای این داستان نساختم!
خب نظرتون تو این داستان کدوم زوج بهتره؟
آتسوشی×آکوتاگاوا
چویا×دازای
یوسانو×رامپو
حتما بگین این پارت چطور بود و جواب سوالم رو هم بدین؟
وقتی آکوتاگاوا و آتسوشی ناامید شده بودند یهو شیطان برفی که موهبت کیوکا بود آتسوشی را گرفت و شیطان طلایی که موهبت کویو بود آکوتاگاوا را گرفت.
آرام آنها را زمین گذاشتند و آتسوشی از شدت خستگی بیهوش شد و کیوکا آرام او را گرفت.
همه آنها به آژانس بازگشتند و در آنطرف دازای و چویا همچنان نشسته بودند که کم کم چویا چشمان اقیانوسی اش را باز کرد و اولین چیزی که دید دازای بود پس آرام بلند شد.
دازای به او نگاه کرد و گفت: بالاخره بیدار شدی سگ کوچولو!
چویا عصبی شد و گفت: من از کی تاحالا سگت بودم؟
فلش بک...
چند ها سال پیش زمانی که دازای ۱۴ ساله بود. رئیس بزرگ مافیا بر اثر بیماری کشته شد.
ولی این روی ماجرا بود! در اصل موری اوگای زنی که یک دکتر زیر زمینی بیشتر نبود او را کشته بود و دازای هم شاهدش بود!
کار دازای آسان بود فقط باید میگفت: رئیس سابق گفت بعد از او موری رئیس مافیا هست!
بعد از آن یک سال گذشت که در اطرافی رئیس سابق دیده میشد!
موری به دازای گفت: دازای_کون نظرت چیه بری به یه ماموریت!
دازای که تازه پانزده ساله شده بود آرام گفت: باز چه ماموریتی داری؟
موری لبخندی زد و گفت: اینه که بری راجب خدایی بنام آراهاباکی تحقیق کنی بنظر اون به پدیدار شدن رئیس سابق ربط داره!
دازای با هزار زحمت قبول کرد و با یکی از اعضای مافیا رفت تا تحقیق کند.
بعد از تحقیقاتم متوجه شد در شهر کوچکی که در نزدیکی یوکوهاما هست چند سال پیش انفجاری رخ داده و این شهر ایجاد شده!
همه چی عجیب بود ولی همانلحظه دازای محکم به دیوار کوبیده شد!
وقتی دازای توانست بلند شود در روبه رویش دختری کوتاه قد با موهای نارنجی و چشمان آبی آسمانی دید بعد آرام گفت: اوا دختر جاذبه ای و پادشاه گوسفند چویا ناکاهارا!
چویا گفت: و توهم زیر دست رئیس فعلی مافیا یعنی دازای اوسامو هستی!
و بعد چویا خواست حمله کند که دازای او را لمس کرد و موهبت چویا غیر فعال شد.
چویا از این وضع عصبی شد پس گفت: تو چه غلطی کردی؟!
دازای خونسرد موند و گفت: هوی شما دوتا چرا دارین منو نگاه میکنین بیاین این دختر رو بگیرین!
هر دو نفری که آنجا بودند گفتند: چشم دازای_ساما!
و بعد دستان چویا را گرفتند و بردند!
چیزی نگذشت که آنها به مافیا رسیدند!
وقتی رسیدند موری به چویا گفت: به دازای_کون کمک کن!
چویا که عصبی شد گفت: احمق من رئیس گوسفندم!
موری لبخندی زد و گفت: ولی اگه بهمون کمک نکنی اعضا گوسفند که گروگان گرفتیم رو میکشم!
چویا که دید راه دیگری نیست قبول کرد و راندو او را به بیرون برد!
بعد از رفتن چویا دازای روبه روی موری گفت: موری_سان حدت رو بدون!
موری لبخندی مطمئن زد و گفت: نچ دازای_کون خودت باید حدت رو بدونی!
دازای با قیافه خونسرد گفت: ولی اینم بدون که بخاطر من تو رئیس مافیایی من میتونستم بگم که تو پدرم رو کشتی ولی این کارو نکردم.
من با چشمام دیدم تو پدرم رو کشتی و میدونی عوض انتقام کمکت کردم و به همه گفتم پدرم گفته تو رئیس بعدی هستی!
و اینم خوب میدونی حق من رئیس مافیا بودنه و تو حق منو ازم گرفتی!
موری خندید و گفت: هی تو یه فسقلی بدون قدرتی پس چطور میخواستی رئیس یه مافیا به این بزرگی بشی؟
دازای همچنان خونسرد گفت: من حرفم رو گفتم و بهتره هشدارم رو جدی بگیری!
و بعد رفت.
پشت صحنه:
دازای: و من و سگم اینطور باهم آشنا شدیم!
چویا: احمق من سگت نیستم!
دازای: خب تو پارت بعد یادت میاد چرا سگ منی!
و چویا که این حرف را شنید افتاد به جون دازای!
تسویا: واقعا من زوج نرمال برای این داستان نساختم!
خب نظرتون تو این داستان کدوم زوج بهتره؟
آتسوشی×آکوتاگاوا
چویا×دازای
یوسانو×رامپو
حتما بگین این پارت چطور بود و جواب سوالم رو هم بدین؟
- ۲۲.۱k
- ۰۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط