{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🔰 ظرف غذایش که دست‌نخورده می‌ماند، وحشت می‌کردیم. مطمئن م

🔰 ظرف غذایش که دست‌نخورده می‌ماند، وحشت می‌کردیم. مطمئن می‌شدیم حتماً گروهانی در یک ‌گوشه‌ی خطِ لشکر غذا نخورده.
این‌طوری اعتراض می‌کرد به کارمان. تا آن گروهان را پیدا نمی‌کردیم و غذا نمی‌دادیم به‌شان، لب به غذایش نمی‌زد. گاهی چهل‌‌وهشت ساعت غذا نمی‌خورد تا یقین کند همه غذا خورده‌اند.
#سپهبد_حاج‌قاسم_سلیمانی
دیدگاه ها (۱)

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.60(روایت از زبان ا.ت)بع...

چند پارتی

بعضی وقت‌ها زندگی با یک غافلگیریِ غیرمنتظره، طوری غافلگیرت م...

Destiny part 15

پارت چهل‌وهفتم | یک شب آرامپارک لاراآشپزخونه کم‌کم پر شده بو...

‍خلاصه لایو تولد نامجون(pt²):🐨:الان ۳۲ سالمه. وقتی برای اولی...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝒄𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 47سه روز از خبر مرگ آدرین گذشته بود....

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "25" "ویو جئون آنجلینا"بعد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط