اعتماد

پارت ۱۰


سوار ماشین میشم و با سرعت به سمت مکان مورد نظرم می‌رونم.. چند باری زنگ در رو میزنم اما کسی جواب نمی‌ده.. مطمئنم خوابه.. از پشت خونه اش وارد پذیرایی میشم.. به سمت اتاقش میرم و در رو باز میکنم.
+ شیبال! ببند اون دروو!
پوزخندی میزنم و نگاهی به سر تا پای دختره میندازم و میرم بیرون.. روی یکی مبل های پذیرایی می‌شینم و منتظر می‌مونم.. کمی بعد که دختره از خونه می‌ره بیرون، شوگا با هودی، شلوارک و یه هدفون دور گردنش میاد بیرون و روی مبل رو به روم لش می‌کنه و میگه: چی میخوای این ساعت...
پوزخندی میزنم و به جلو خم میشم، دوتا آرنجم رو به زانوهام تکیه میدم و میگم: اطلاعات کسی رو میخوام.. و اینکه می‌خوام بدونم آخرین بار، با توجه به مکان یاب گوشیش، کجا بوده.
.. به یکساعت نمی‌رسه که یونگی میگه: دو روز پیش روی پل سئول، ساعت ۵:۵۷ سیگنال داشته.. اما حدود سه ساعت پیش یه سیگنال کوتاه دریافت شده به سمت عمارت اصلیِ دویون... ببینم این دختره کیه اصن؟ توی عمارت دویون چه گهی میخوره؟
سوییچم و سریع از روی میز برمیدارم‌ و بدون توجه به داد و فحشای هیونگ، خودم و به ماشین می‌رسونم و حرکت میکنم: دستت بهش بخوره خارتو.... عوضی!
دویون هم‌دانشگاهی ِ سه سال پیش ِ من بود. یک عوضیه به تمام معنا.. تقریبا همه ی دخترای دانشگاه رو به زور خونه برده بود(فهمیدید دیگه؟). یکی سری شایعه راجب قاچ+اق راجبش به گوشم خورده بود. به نفعشه دروغ بوده باشه.
با صدای وحشتناک ترمز لاستیک هام به خودم میام. سریع به سمت در اصلی عمارتش میرم و در رو باز میکنم. دقیقا روی مبل رو به روی در نشسته بود و پاهاش رو روی هم انداخت..
دویون: به به.. از این‌طرف ها مستر جئون!

مرسی که حمایت می‌کنید.. ماچ به سرتون 🫠💕
دیدگاه ها (۷)

خاطرات _عشق _ما ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

پارت 59

چند پارتی(درخواستی)

پارت اول :رمان رویای عشق در بازی خبیث ..سلام من جنی کیم هستم...

سه روز بعد قهر واقعی💔سه روز گذشته بود تو باهاش حرف میزدی،اما...

the first lie

چند پارتی

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط