{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 2

پارت 2
من : درکت میکنم ... چی بگم دیگه مامانته نمیتونم بگم نرو .... ! برو بسلامت .. مامانت خوب میشه و صحیح و سالم برمیگردین .. منم منتظرت میمونم
ارسام : ممنون عزیزم که درکم میکنی ... ! چی میخوری ؟
من : اومم آفوگاتو بخوریم
ارسام : چشم عشقم ...........اقای فیاضی
گارسون : عع سلام اقا ارسام خوش اومدین چی میل دارین بیارم واستون
ارسام : مرسی .. آفوگاتو

گارسون : چشم
من : ارسام تو بری من دلم واست تنگ میشه
ارسام : منم عشقم ..
گارسون : بفرمایید نوش جونتون
ارسام : ممنون
من : مرسی
اووف چشام روشن شد عاشق آفوگاتو ام
من : راستی بابات چطوره ؟
ارسام : داغونه .....خیلی ناراحته ... ! منم همینطور ..
من : خوب میشه نگران نباش خیلیا سرطان گرفتنو خوب شدن مامان توام زن قوییه خوب میشه ...
ارسام : اره اما اون خیلیایی که میگی جوون بودن مامان من دیگه پیر شده .. ضعیف شده ... اگه ببینیش .! پوست استخون شده ..
من : امیدتو از دست نده ..بهش انرژی بدین .. خوب میشه نفسم
خیلی واسه مامان ارسام ناراحتم .. ارسام خیلی دوسش داره خیلی بهش وابستس اگه دور از جوونش طوریش بشه ارسام طاقت نمیاره .. ! خدایا خودت بهش کمک کن
ارسام : عزیزم چیز دیگه ای نمیخوای ؟
من : نه گلم
ارسام : کجا بریم ؟
من : بریم شهربازی
ارسام : باشه اما به شرط اینکه بریم ترن هوایی !!
من : وایی نهههه ارسام !
ارسام : ای بابا چرا هر وقت میریم شهربازی ترن هوایی باهام نمیای خب میترسی بقلم کن خخ
من : هه هه نمکدون من نمیترسم !! باشه میام .. اون موقع هام خودمو لوس میکردم خخخ
ارسام : ایول بریم لوس
من : بیا بریم چالوس
ارسام : زبون دراوردی واسه من
سوار ماشین شدیم راه افتادیم سمت شهربازی همیشه از ترن هوایی میترسیدم و نمیرفتم ارسامو سودام مسخرم میکردن و به ریشم میخندیدن ...
ارسام : خب پیاده شو بریم که قراره خیلی خوش بگذره

من : هوم خیلی خوش میگذره
وایی ننه دارم از ترس سکته میکنم من خیلی میترسم خدایا کمکم کن غش نکنم یه وقت ابروم بره ..
بلیط گرفتیم رفتیم نشستیم دستمو تو دست ارسام قفل کردم
یا ضامن چاقووو بسم الله بذا اشهدمم بخونم ......

ارسام : الووو سلن

من : ها ؟؟ چیه ؟
ارسام : میگم چطور بود ؟؟

من : ههه خوب بود عالی بود
وای دروغ گفتم گوشام داره سوت میکشه خودمو زرد کردم
اما ازاینکه پیش ارسام بودم خوشحال بودم و ارامش داشتم
داشتیم برمیگشتیم که گوشیم زنگید
ارسام : چرا تو ماشین صدای گربه میاد؟؟
من : هخخ گوشی منه
ارسام : سلن بخدا خل چلی کی ! صدای گربه رو میزاره رو زنگ گوشیش !!!
من : مننننننن
ارسام : خل چل منی دیگه حالا جواب بده کیه
من : داییمه .............الو
دایی حمید : کجایی سلن جان دیر وقت شده!!
من : با ارسام بیرون بودیم الان تو راهیم داریم برمیگردیم
دایی : باشه گلم فعلا ...

من : ارسام
ارسام : جانم !
دیدگاه ها (۱۵)

پارت 3من : از امریکا که اومدی بریم عقد کنیم ؟ارسام : چشم هر ...

پارت 4وقتی ارسام رفت یه حس خیلی بد داشتم هر لحظه امکان داشت ...

پارت 1صبح با صدای شبیه جیرجیرک سودا که جار میزد سلننن پاشو س...

خلاصه : داستان ما راجب دوتا خواهره بنام سلنا و سودا که وقتی ...

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

p4جونگکوک:خب میونگ نمیذاره باهم زیاد وقت بگذرونیمسومین:نظرت ...

پارت 15رمان🦋 عشق مدرسه ای 🦋ات: چه شرطی؟ هیونجین: ( به لبش اش...

پارت 44╭─ 🎀🦋 𝑽𝒊𝒆𝒘 𝑯𝒚𝒖𝒏 𝑾𝒐𝒐 🦋🎀 ─╮دایی: آهان... فهمیدم! 😏آت: چ...

تکپارای درخواستی

رمان آرام باش

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

رمان قلب در تاریکی

#اونـ_مالـ_منهـᏢᎪᏒᏆ23 ته:دوست دارمکوک:ته میدونم ولی گفتم منم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط