دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۳

بعد ظهر:

بعدازظهر همان روز، مقر تومن شلوغ‌تر از همیشه بود.

اعضا مشغول تمرین بودن و صدای برخورد کفش‌ها با زمین، خنده‌ها و بحث‌های پراکنده کل محوطه رو پر کرده بود.

میا گوشه‌ای نشسته بود و بطری آبش رو در دست گرفته بود.

از صبح تا حالا، تقریباً همه اعضای تومن حداقل یک بار ازش پرسیده بودن:

تو با مایکی چه نسبتی داری؟

و جواب میا همیشه یکی بود.

میا: هیچ نسبتی نداریم!

اما انگار هیچ‌کس قبول نمی‌کرد.

میا زیر لب گفت:

میا: چرا هیچ‌کس حرف منو باور نمی‌کنه؟

صدایی از بالای سرش اومد.

مایکی: چون خیلی با هم حرف می‌زنیم.

میا سرش رو بالا آورد.

مایکی کنار نیمکت ایستاده بود.

میا: تو از کِی اونجایی؟

مایکی: از وقتی گفتی هیچ نسبتی نداریم.

میا: خب نداریم!

مایکی نشست کنارش.

مایکی: می‌دونم.

میا: پس چرا هی اینو می‌گی؟

مایکی کمی فکر کرد.

مایکی: چون دوست دارم اذیتت کنم.

میا با آرنج خیلی آرام به شونه‌اش زد.

میا: واقعاً رو اعصابی.

مایکی: می‌دونم.

چند ثانیه هر دو ساکت موندن.

بعد مایکی نگاهش رو به زمین دوخت.

مایکی: میا.

میا: هوم؟

مایکی: امروز چرا اومدی اینجا؟

میا: خودت گفتی بیام.

مایکی: نه، منظورم اینه... چرا موندی؟

میا کمی مکث کرد.

میا: چون فکر کردم شاید دلم بخواد دوستت باشم.

مایکی سرش رو بلند کرد.

مایکی: دوست؟

میا: آره. مشکلیه؟

مایکی: نه.

لبخند کوچیکی روی صورتش نشست.

مایکی: خوبه.

میا: همین؟

مایکی: آره.

اما پشت اون لبخند، چیزی توی نگاهش تغییر کرده بود.

همون لحظه یکی از اعضای تومن با عجله وارد محوطه شد.

عضو تومن: دراکن! مایکی!

دراکن سریع جلو رفت.

دراکن: چی شده؟

عضو تومن: چند نفر بیرون منتظرن.

مایکی بلند شد.

حالت صورتش کاملاً تغییر کرد.

دیگه خبری از اون پسر شوخ و بی‌خیال چند دقیقه قبل نبود.

مایکی: چند نفر؟

عضو تومن: حدود ده نفر.

دراکن: از کدوم گروه؟

عضو تومن: نمی‌دونم.

مایکی کلاهش رو برداشت و روی سرش گذاشت.

میا از جا بلند شد.

میا: چه خبره؟

مایکی: تو اینجا بمون.

میا: چرا؟

مایکی: چون ممکنه دردسر بشه.

میا: ولی—

مایکی این بار محکم‌تر گفت:

مایکی: میا، این یکی رو جدی می‌گم.

میا ساکت شد.

چیزی در صدای مایکی بود که باعث شد بحث نکنه.

مایکی همراه دراکن و چند نفر دیگه از محوطه خارج شد.

میا از دور نگاهشون کرد.

چند دقیقه گذشت.

بعد صدای درگیری از بیرون شنیده شد.

میا از جا بلند شد.

میا: نه...

صدای چند نفر بلند شد.

میا جلو رفت، اما یکی از اعضای تومن جلوی راهش ایستاد.

عضو تومن: مایکی گفته اینجا بمونی.

میا: می‌دونم.

عضو تومن: پس بمون.

میا با نگرانی به سمت در نگاه کرد.

چند دقیقه بعد، همه‌چیز ساکت شد.

در باز شد.

دراکن وارد شد.

بعد از او مایکی.

مایکی کمی خسته به نظر می‌رسید، اما سالم بود.

میا نفس راحتی کشید.

مایکی همان لحظه متوجهش شد.

مایکی: گفتم بمون.

میا: موندم.

مایکی: پس چرا اون‌قدر نگران بودی؟

میا سریع جواب داد:

میا: نبودم.

مایکی: بودی.

میا: نبودم!

مایکی لبخند زد.

مایکی: بودی.

میا: مایکی!

مایکی خندید.

اما وقتی نزدیک‌تر شد، متوجه شد دست میا کمی می‌لرزه.

لبخندش محو شد.

مایکی: ترسیدی؟

میا چیزی نگفت.

مایکی آرام‌تر پرسید:

مایکی: از اینکه برای من اتفاقی بیفته؟

میا نگاهش کرد.

چند ثانیه سکوت.

میا: آره.

مایکی دیگر شوخی نکرد.

فقط به او نگاه کرد.

مایکی: نترس.

میا: نمی‌تونم.

مایکی: چرا؟

میا: چون...

میا نفس عمیقی کشید.

میا: چون الان دیگه دوستمی.

مایکی برای چند لحظه کاملاً ساکت موند.

بعد لبخند خیلی آرومی زد.

مایکی: پس منم نمی‌ذارم اتفاقی برات بیفته.

میا: قول؟

مایکی: قول.

دراکن که از دور صحنه رو دیده بود، آهسته لبخند زد.

دراکن: این دوتا هنوز خودشون خبر ندارن چی شده...

مایکی و میا همزمان برگشتن سمتش.

مایکی: چی گفتی؟

دراکن: هیچی!

میا: مشکوکی.

دراکن: من؟ هرگز!

مایکی خندید.

میا هم بالاخره خندید.

و آن روز، بدون اینکه هیچ‌کدام بفهمند، چیزی بینشان شکل گرفت که دیگر فقط یک آشنایی ساده نبود.

اما فردای آن روز، خبری قرار بود به میا برسد که همه‌چیز را تغییر بدهد... 🌙🖤🏍️
دیدگاه ها (۰)

داستان

پارت 3

ادامه سناریو

🖤🏍️ Tokyo Revengers — دختر رئیسقسمت اول: ورود به تومانساعت ۹...

با تو! همیشه پارت ۴

رز آبی پارت ۲۹

چند پارتی جیمین پارت هفتم

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁶. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(دوشنبه__ ۱۰:۲۳ د...

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

the lost leaves/رمان جیمین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط