امروز یک مرده شور را دیدم، آنچنان زیبا میشست که لکه ای هم
امروز یک مرده شور را دیدم، آنچنان زیبا میشست که لکه ای هم باقی نمی ماند....اما نمیدانم چرا پدرم از او خوشش نمی آید! و مدام گریه میکند و مادرم نیز نفرینش میکرد او که مرد خوبی است....من دوستش دارم، فقط کاش ناخن هایش را میگرفت، تمام بدنم را زخم کرد.
- ۷۷۹
- ۱۶ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط