سناریو ساسونارو

سناریو اول
نقاب تنهایی
پارت ۱

یک روز عادی تو دهکده‌ی کونوها بود مردم مشغول کار و گذراندن زندگی خودشون بودند همه چیز مثل روزهای پیش بود توی یکی از خونه‌ها یک پسر مو بور خوابیده بود دریغ از اینکه نیم ساعت دیر شده بود و باید میرسید به جایی ناروتو همینجور توی خواب بود و داشت خواب هفت پادشاه رو میدید که ساعت شروع کرد به زنگ زدن
🍥: اهههه این صدای چیه سر صبح
نگاهی به دور و برش کرد و ساعت رو دید ولی با دیدن ساعت چشماش چهار تا شد سریع از جاش بلند شد و شروع کرد به لباس پوشیدن و قبل از رفتن یه تیکه نون انداخت داخل دهنش و سریع جیم شد بیرون انقدر سریع می دوید که حتی نزدیک بود با یه گاری تصادف کنه سر راهشم به دو سه نفر برخورد کرد و به یه سبد پر از میوه خورد و میوه ها پخش زمین شدن یه بار هم نزدیک بود با مغز بخوره زمین
🍥: عه وای گومننن گومننن
"خوب میدونین ناروتو یه پسر عادی نبود درواقع اون_"
🍥: بزار خودم بگم
"خیلی خوب بگو"
🍥: اوم اوم ... سلام من ناروتو اوزوماکی هستم از دیدنتون خیلی خوشحالم همون طور که میدونیم من عاشق رامنم و براش میمیرم رامن خیلی خوبه عا...
"برو سر اصل مطلب"
🍥: اهههه باشه .... خوب من یه جینچوریکی هستم و روباه نه دم داخل من وجود داره برای همین مردم زیاد از من خوششون نمیاد ولی جدا از اون من یه امگام و جالبیش اینه که تنها امگای مرد توی دهکدم خوب زمانی که فهمیدم امگام هنوز یادمه
٪فلش بک به یه سال پیش ٪

همه گروه ها توی بیمارستان جمع شده بودن تا نتایج ازمایش رو ببینن‌ و ناروتو از همه بیشتر استرس داشت و نمی تونست سر جاش بشینه و هی قدم میزد
❄: هی ناروتو اروم باش
🍥: اخه نمیتونم کاکاشی سنسه
💙: همش همینی
🍥: ساسوکه تو نمیخواد نظر بدی
بعد از یک ربع نتایج اومد
لی: وایی الفا شدم
نجی : منم همینطور
تن‌تن: منم الفام 😳
شیکا : منم الفام مندوکسههه
شوجی : بتام
اینو: منم بتام
هیناتا: منم بتام☺️
کیبا : الفام 😝
شینو: بتام
ساکورا نتایجشو باز کرد و دیدکه الفاست یکمی ناراحت شد چون میخواست امگا باشه یا بتا و بعد ساسوکه باز کرد و دید الفاست و فقط موند ناروتو
🎀: ناروتو برای تو چی شد باز کن ببینیم
🍥: باشه الان باز میکنم
و ناروتو باز کرد و برگ رو بیرون اورد و وقتی نگاش کرد.....
____________________________________
پارت اول تموم شد چطور بود😁
یک ساعت دیگه باکودکو رو میزارم
دیدگاه ها (۲۰)

dark life = 40

« دختر کوچولوی من »پارت6

فیک شوگا یادم نیست پارت چنده

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

____[The Forbidden Crossing]____

رومان عشق پنهانی (پارت4)

پارت اول/

سناریو اوبیکاکا

رمان عشق و انتقام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط