این روزها بدجور هوایِ یک جایِ دنج به سرم زده

این روزها بدجور هوایِ یک جایِ دنج به سرم زده
جایی شبیهِ خانه‌ی مادربزرگ که صبحش بویِ سادگی می‌دهد
و شب بساطِ آوازِ جیرجیرک‌ها میانِ حیاطش پهن است
می‌شود کنارِ حوض نشست و با عطرِ گل‌هایِ گلدانِ لب پریده‌ی شمعدانی‌اش مست شد
می‌شود روی تخت چوبیِ کهنه‌اش لم داد
و با صدای قارقارِ خش دار و جانانه‌ی کلاغِ بی پروایِ روی درخت عشق کرد
می‌شود ساعت‌ها نشست و زندگیِ مورچه‌هایِ سرخوشِ تویِ باغچه را تماشا کرد
می‌شود کودکانه شاد بود،
می‌شود نفس کشید
من برایِ دلخوشی‌ام نه ثروت می‌خواهم، نه عشق
من با همین چیزهای ساده خوشبختم...
‌

#خانه #فرش_دستباف #چیدمان #دکوراسیون #پرده #خانه_داری #روزمرگی #عکاسی #ایران
دیدگاه ها (۲)

༺⃟•‌ུྃاین روزها بدجور هوای یک جای دنج به سرم زده،جایی شبیه ...

دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌ا...

با عطرِ دلبرانه ی کتاب هایِ نو و طعمِ گسِ خرمالو ...ما دیگر ...

موسیقی

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p72باغ زیر نور ماه، حال و هوای عجیبی داش...

💙دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت چهارم | پیام مرموزا....

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

🟠 #پاییز آرام #آرام از #راه می رسد🟢 با #عطر باران و #رقص برگ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_33فصل پانزدهم |...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط