{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ارسلان: لباس هارو که از خونه براش آورده بودم برداشتم و وا

ارسلان: لباس هارو که از خونه براش آورده بودم برداشتم و وارد اتاق شدم


دیانا : چیشد

ارسلان: مرخص شدی ... پاشو لباساتو بپوش .

دیانا: بده

ارسلان: توکه نمیتونی .... نشوندمش گوشه تخت و لباسش رو تنش کردم ....... خب پاشو قربونت برم بریم

دیانا : از رو تخت بلند شدم و اییی بلند کشیدم

ارسلان: خوبی

دیانا: آره فقط دلم خیلی درد میکنه

ارسلان: صبر کن برو بشین تا ببینیم چی میگن ..... رفتم پیش پرستار گف که تا میتونه به دلش فشار نیاره و میتونه راه بره اما آروم

دیانا: ارسلان اومد تو ..... چیکار کنم

ارسلان: آروم پاشو بیا بریم

دیانا: چند قدمی رفتم که ....... ارسلان

ارسلان: جانم

دیانا: دلم

ارسلان: با بغض بهم نگاه کرد ‌... رفتم دستشو گرفتم و رفتیم تو ماشین

دیانا: ارسلان ترو خدا آروم برو دلم خیلی درد میکنه

ارسلان: باشه فدات شم.... راه افتادم توی ترکیه یه جای خفن بود که همه جمع بودن ساز میزدن و میرقصیدن

دیانا: ارسلان اینجا کجاست

ارسلان: هیچی فقط گفتم یکم خوش بگذرونیم

دیانا: اوم

ارسلان: خب بیا اینجا ببینمت

دیانا: ارسلان

ارسلان: جان دلم

دیانا: من اون بچه رو میخواستم

ارسلان: منم ولی الان دیگه نشده چون خدا نخواسته خدا خواسته یه نینی کوچولو دیگه بهمون بده خب پس اینقدر خودتو ناراحت نکن

دیانا: باشه...... تقریبا دوساعت اونجا بودیم ارسلان هی مسخره بازی در می‌آورد و بلاخره تموم شد رفتیم یه رستوران و کلی غذا خوردیم و شب شد و رفتیم خونه
دیدگاه ها (۱۱)

فیک تهیونگ

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

وقتی استادت بودP:1ویو ا.ت:صبح بیدار شدم دیدم بوی قهوه میاد س...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهارمویو ات صبح از خواب با سردر...

پارت ۱۳

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

پارت ۳

رمان عشق ممنوع

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط