آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part81

نشستم همونجا به دیوار زل زده بودم تو فکر بودم

که مامانش صدام زد

+بلندشو برو خونه نفس جان خانوادت نگرانت میشن خودت خسته شدی بلند شو خبری شد من بهت میگم

من:نه میخوام بمونم

+نه دیگه بلندشو برو ماشین داری یا اسنپ بگیرم برات

من:نه خودم با ماشین اومدم

رفتم و سوار ماشین شدم گازشو گرفتم به سمت خونه ریموتو زدم


ماشینو پارک کردم و رفتم خونه

مامان:نفس کجا بودی

من:بیمارستان

بابا:بیمارستان چرا

من:کیمیا خودکشی کرده

مامان:واییی خدا مرگم بده همین رفیقتو میگی

من:اره

مامان:ای بابا خدا به مادرش صبر بده
تو غصه نخور عزیزم بیا بشین واست شام بکشم

نشستم و بزور چندلقمه غذا خوردم

بابا:واسه فرداشب آماده ای؟

من:مگه چخبره

بابا:خاستگاریت دیگع
اومد بامن حرف زد

من:ایی دهن لق پس گفت که باهم تو رابطه هستیم آره ... ..
دیدگاه ها (۵)

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 012"""""""""""""""""""""""""""""""...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

وقتی درسش بد بود و..

#Mafia_rabbit🐰#Part¹مثل همیشه آت در حال شیرینی پختن بود که ص...

عروسک مافیا/پارت1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط