Part ¹²

Part ¹²


+ساعت نزدیک سه شب شده بود
+پاشو بریم خوابم میاد
&بریم منم خوابم میاد

رسیدن به خونه

+وای راحت شدم جفتمون لباسامونو عوض کردیم آرایش هامونو پاک کردیم و موهامونو باز کردیم و شونه کردیم لباس راحتی هامونم تنمون کردیم و روی تخت دراز کشیدیم


&ای خدا راحت شدم

+حاجی وقتی تهیونگ دستشو گذاشت رو پام قلبم ایستاد
&ولی بارای کره خیلی با حیان اینا بلند نمی شدن برن تو اتاق
+(خنده) وای واقعا


-فردا شب قراره مکان بار عوض
بشه خیلی خوشحال شدم تیکه ماهمو دیدم خیلی زیبا شده بود


لباس هانا
لباس انا


ببخشید بابت کم بودن از ساعت سه ظهر تا هشت و نیم باشگاه بودم همین ۴۵ دقیقه پیش رسیدم و خیلی خستم

امیدوارم خوشتون بیاد لایک و کامنت فراموش نشه♥️❤️‍🔥
دیدگاه ها (۸)

خاطرات _ عشق _ ماو یونگی وارد اتاق شد. دست هاش رو توی جیب شل...

پارت ۴که یهو دستم کشیده شد و کشیده شدم تو بغل یکی. سرمو بلند...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٢از بابام خداحافظی کردم سوار هواپیما ...

پنهان عشق

پارت ۱ ( آسانسور عشق ) ات ویو ی روز خیلی خسته کننده رو تمام ...

پنهان عشق

عشق یا حسرت پارت ۲ شب رفتیم که بخوابیم که برای فردا پر انرژی...

Part ³¹ ویو لیلی جونگکوک بلند شد _ خب دیگه بریم تو هوا...

پارت ۵۴🌅 ویو آتکم‌کم هوا تاریک‌تر شد و ساحل خلوت‌تر شد. وسای...

#عشق_بعد_نفرت پارت 8ویو یونگی پشمام چقد تند میخونه نمیدونستم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط