روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه!

روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه!
نیزه‌ها تا جگرش رفت، ولی قولش نه!

این چه خورشیدِ غریبی ست که با حالِ نزار
پای نعشِ قمرش رفت، ولی قولش نه!

هر طرف می‌نگری نامِ حسین است و حسین
ای دمش گرم! سرش رفت، ولی قولش نه!
دیدگاه ها (۲)

🚩 ایران فقط یه اسم روی نقشه نیست؛ خونه‌ست. خونه‌ای که هر گوش...

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.18(روایت از زبان ا.ت)...

سناریو

### پارت هفتم: «سایه‌ی تردید در راهروهای سفید»راهروهای اداره...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۶ | «بابا، بیا ای...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p89وقتی از باغ برگشتن، هوای قلعه بوی نون...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

فصل پنجم: یخ‌های در حالِ ذوبصبح که شد، نورِ ملایمِ خورشید از...

پارت آخر — «میراثِ عشق» 🖤سال‌ها گذشت.خانه‌ای که روزی پر از ص...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②④_بخش دوم_کنارم می‌ایستد.برای د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط