سناریو برای تولد چویا :
کاراکتر = چویا ناکاهارا
موضوع = تولد
مقدمه =
امروز هم مثل هر روز بود حتی با اینکه امروز تولدش بود ، هنوز از مافیا برنگشته بود. خیلی ناراحت بودی که نمیتونی توی تولد چویا کنارش باشی. بلاخره تصمیم خودت رو گرفتی و رفتی توی اتاقت و کت و شلوار و بوت و بقیه وسایلت رو پوشیدی ورفتی کادویی که برای چویا گرفته بودی رو برداشتی ، کلید ماشینت که روی میز بود رو برداشتی و به سمت پارکینگ رفتی و سوار ماشینت شدی.
به سمت مقر مافیا رفتی و بعد از گذشت ۲۰ دقیقه به مقر مافیا رسیدی ماشینت رو پارک کردی و وارد مقر مافیا شدی ، همه به تو تعضیم کردند و از اونجایی که دختر رئیس مافیا بودی کسی باهات کاری نداشت. به سمت دفتر پدرت رفتی و طبق چیزی که انتظار داشتی چویا هنوز توی ماموریت بود. این بهترین فرصت برای سورپرایز چویا بود. به در ضربه زدی و طبق چیزی که انتظار میرفت آلیس در دفتر پدرت رو باز کرد
آلیس :« رینتارو آجی اومده !
موری :« اوه آی بلاخره اومدی ؟
وقتی وارد دفتر پدرت شدی با انبوهی از بادکنک روبه رو شدی همه ی اعضای مافیا مشغول دیزاین دفتر پدرت برای تولد چویا بودند. طبق چیزی که کاجی مرد لیمویی گفته بود چویا ۲ ساعت دیگه می اومد.
باز هم کل کل تاچیهارا و گین شروع شده بود بنظر تو اون دوتا خیلی بهم دیگه می اومدن.
با چیزی که هیروتسو گفته بود به خودت اومدی.
هیروتسو :« چویا ۲۰ دقیقه دیگه می آید !
همه آماده شدن و فشفشه ها و برف شادی ها رو در دست گرفتند بلاخره در باز شد و چهره ی چویا نمایان شد وقتی چویا وارد شد با تعجب به صحنه ی روبه روش نگاه کرد و با تعجب پرسید.
چویا :« اینجا چه خبره ؟ « با لحن تعجب »
آی :« یادت نیست چویا امروز تولدته !
چویا وقتی تو رو دید پرید بغلت و سر تو رو نوازش کرد
بعد از فوت کردن شمع چویا دوباره تو رو بغل کرد و گفت.
چویا :« بابت تولدی که برام گرفتین از همه ی شما ممنونم !
اون روز بهترین روز برای چویا بود خیلی خوشحال بود چون کسایی که براش مهم بودن توی یه اتاق دور هم جمع بودند و تولد اون رو جشن می گرفتند.
« آرزوی چویا بودن در کنار تو و اعضای مافیا بود »
اون روز خیلی خوش گذشت هم برای تو و هم برای چویا و برتب اعضای مافیا !
پایان
« دختری در تنهایی شب »
موضوع = تولد
مقدمه =
امروز هم مثل هر روز بود حتی با اینکه امروز تولدش بود ، هنوز از مافیا برنگشته بود. خیلی ناراحت بودی که نمیتونی توی تولد چویا کنارش باشی. بلاخره تصمیم خودت رو گرفتی و رفتی توی اتاقت و کت و شلوار و بوت و بقیه وسایلت رو پوشیدی ورفتی کادویی که برای چویا گرفته بودی رو برداشتی ، کلید ماشینت که روی میز بود رو برداشتی و به سمت پارکینگ رفتی و سوار ماشینت شدی.
به سمت مقر مافیا رفتی و بعد از گذشت ۲۰ دقیقه به مقر مافیا رسیدی ماشینت رو پارک کردی و وارد مقر مافیا شدی ، همه به تو تعضیم کردند و از اونجایی که دختر رئیس مافیا بودی کسی باهات کاری نداشت. به سمت دفتر پدرت رفتی و طبق چیزی که انتظار داشتی چویا هنوز توی ماموریت بود. این بهترین فرصت برای سورپرایز چویا بود. به در ضربه زدی و طبق چیزی که انتظار میرفت آلیس در دفتر پدرت رو باز کرد
آلیس :« رینتارو آجی اومده !
موری :« اوه آی بلاخره اومدی ؟
وقتی وارد دفتر پدرت شدی با انبوهی از بادکنک روبه رو شدی همه ی اعضای مافیا مشغول دیزاین دفتر پدرت برای تولد چویا بودند. طبق چیزی که کاجی مرد لیمویی گفته بود چویا ۲ ساعت دیگه می اومد.
باز هم کل کل تاچیهارا و گین شروع شده بود بنظر تو اون دوتا خیلی بهم دیگه می اومدن.
با چیزی که هیروتسو گفته بود به خودت اومدی.
هیروتسو :« چویا ۲۰ دقیقه دیگه می آید !
همه آماده شدن و فشفشه ها و برف شادی ها رو در دست گرفتند بلاخره در باز شد و چهره ی چویا نمایان شد وقتی چویا وارد شد با تعجب به صحنه ی روبه روش نگاه کرد و با تعجب پرسید.
چویا :« اینجا چه خبره ؟ « با لحن تعجب »
آی :« یادت نیست چویا امروز تولدته !
چویا وقتی تو رو دید پرید بغلت و سر تو رو نوازش کرد
بعد از فوت کردن شمع چویا دوباره تو رو بغل کرد و گفت.
چویا :« بابت تولدی که برام گرفتین از همه ی شما ممنونم !
اون روز بهترین روز برای چویا بود خیلی خوشحال بود چون کسایی که براش مهم بودن توی یه اتاق دور هم جمع بودند و تولد اون رو جشن می گرفتند.
« آرزوی چویا بودن در کنار تو و اعضای مافیا بود »
اون روز خیلی خوش گذشت هم برای تو و هم برای چویا و برتب اعضای مافیا !
پایان
« دختری در تنهایی شب »
- ۲.۷k
- ۰۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط