قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش اول)

سفیری از خاندان وحی؛ چرا امام او را برگزید؟

بسم الله الرحمن الرحیم

تا کنون فهمیدی چرا امام حسین (ع) به کوفه رفت.
اما قبل از امام، کسی دیگر به کوفه رفته بود.
کسی که قرار بود زمینه را آماده کند،
اما در کوچه‌های همان شهری که روزی امام علی (ع) در آن حکومت می‌کرد،
تنها ماند،
غریب شد،
و سرش از بدن جدا گشت.

او مسلم بن عقیل بود.
پسرعموی امام حسین (ع).
سفیر امام حسین (ع).
و اولین شهید راه کربلا، پیش از آنکه کربلایی شود.

چرا مسلم؟ امام که می‌توانست کس دیگری بفرستد

مسلم بن عقیل، یک نامه‌رسان ساده نبود.
او برادرزاده امام علی (ع) بود؛ پسر عقیل، برادر امیرالمؤمنین.
از خاندانی که شجاعت و فصاحت در آن موروثی بود.

امام حسین (ع) او را انتخاب کرد چون:
✅ چهره‌ای شناخته‌شده در کوفه بود.
✅ اهل تحلیل سیاسی بود، نه فقط شمشیر.
✅ می‌توانست در غیاب امام، از طرف او تصمیم بگیرد.

کار مسلم فقط رساندن یک نامه نبود.
مسلم باید می‌رفت و واقعیت کوفه را می‌سنجید.
باید می‌فهمید چند نفر واقعاً آماده‌اند.
چند نفر فقط شعار می‌دهند.
چند نفر منتظرند ببینند کدام طرف می‌برد.

او باید گزارش تهیه می‌کرد.
و بر اساس آن، امام تصمیم می‌گرفت بیاید یا نه.

مسلم، چشم امام در کوفه بود.

🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعده‌گاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی

#خسف #مسلم_بن_عقیل #سفیر_تنهایی #امام_حسین #کوفه #قرارگاه_بصیرت
دیدگاه ها (۰)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

خَسف | قصه بیست و نهم: ابوحنیفه و مالک (بخش اول)شاگردانی که ...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

خسف | قصه سی و چهارم: امام عسکری (ع) (بخش اول)

خسف | قصه سی و هشتم: عثمان بن سعید (بخش اول)

خسف | قصه سی ام: امام کاظم (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط