رمام عشق من و تو
رمام عشق من و تو
پارت_۲
من:اهااااای اهل خونه مامان،دلینا،باباااااا،اقای ارشام پارسا کجایین اول صبحی؟؟
((درحال لاو ترکونی))😂 😂 😂 😂
بعد به سمت اشپز خونه رفتم
وار که شدم دهنم باز موند
😧 😧 😧 😧 😧 😧 😧
ماشالله ماشالله عجب سرعت عملی،ارشام رو صندلی نشسته بود داشت صبحونه میل میکرد
مامان دانیا داشت سومین چایی رو میریخت تو فنجون وقتی دیدن صدام به قول قوه الهی خفه شده نگاهم کردن
بابا:اه اه اه ببند اون تالار اندیشه رو،سلامت کو بچه؟
منم یه لبخنده دندون نما زدم 😬 😬 😬 😬
تمرگیدم ب*غ*ل بابای عزیزم و نطق زدم:
من:به سلام صبح والیدن عزیزم بخیر خوبید؟خوشید؟سلامتید؟
و اروم جوری که فقط بابا بشنوه گفتم
من:خوش میگذره بدون منه سر خر؟ 😉 😉
بابا بعد حرفم از خنده قرمز شد که دلینا اومد نشست
مامان:ممنون عزیزم تو خوبی؟
من:خوبم ولی شما بهترید😜 😜 😜
تا اینو گفتم مامان رنگ به رنگ شد و یه چشم غره به بابام رفت😂 😂 😂
کلا دو بهم زنیم عالیه
بعد از تموم شدن صبحونه پا شدم مامان،بابا رو ب*و*س*ی*د*م با نیش باز خداحافظی کردم رفتم حاضر شم
میدونم تا الان خودمو معرفی نکردم پس ار اول معارفه رو انجام میدم
خخخخخ بیا با ادب شدم
سلام اسمم تمناس تنما پارسا تک فرزند
اسم پدرم آرشامه،ارشام پارسا،کارخونه داره و لیسانس ریاضی،۵۰سالشه
اسم مادرم دلیناس،دلینا اریایی،خونه دار ولی لیسانس تجربی داره،۴۵سالشه
به خاطر عشقی که بینشون بوده و هست خیلی خوب موندن
منم۲۲سالمه دانشجوی رشته عمران
خانواده پدرم روم زندگی میکنن
یه خاله هلیا دارم که اونم با یکی از عمو هام ازدواج کرد
ولی یه دایی دارم اتش پاره از منم شیطون تر منم به اون رفتم ته تغاریه ۳۲سالشه اسمش ایلیاست مهندس عمران چند تا از درسامم استادمه
هوامو داره ولی کم چون خودم درسم عالیه
مجرده خیلی هم دوسم داره منم عاشقشم پایه هر شیطنتی هست
پدر بزرگام و مادربزگام هم مرحوم شدن😔 😔 😔 😔 😔
خب دیگ بسه تا همینجا بدونین کافیه
یه مانتوی قهوایی با شلوار دم پا و مقنعه مشکی و کفشای ال استار مشکی سفید ام رو پوشیدم و کوبه مشکی سفید رو کمد اوردم کتابا و جزوه ها رو ریختم توش جلو اینه یه فرق کج گرفتم و رفتم پایین بعد از خداحافظی سوار ۲۰۶خوشگلم شدم و راه افتادم
خودن این ماشینو دوست دارم برای همین این ماشین رو انتخاب کردم
به دانشگاه که رسیدم چشم چرخوندم که جشمم افتاد به کسی که تشنه ی خونشم
اون هم همینطور،کنار رادوین رستاخیز که دوست گرمابه گلستونه اقاس وایساده داره حرف میزنه
تو همه چیز رقیب سرسخت منه
اه بسه دیگ بریم سراغ دوست مون جونیه خودم
اها دیدمش مثل این بی فرهنگا داد زدم
من:رهاااااا خجسته خانم رها خجسته📢 📢 📢 📢 📢 📢
پارت_۲
من:اهااااای اهل خونه مامان،دلینا،باباااااا،اقای ارشام پارسا کجایین اول صبحی؟؟
((درحال لاو ترکونی))😂 😂 😂 😂
بعد به سمت اشپز خونه رفتم
وار که شدم دهنم باز موند
😧 😧 😧 😧 😧 😧 😧
ماشالله ماشالله عجب سرعت عملی،ارشام رو صندلی نشسته بود داشت صبحونه میل میکرد
مامان دانیا داشت سومین چایی رو میریخت تو فنجون وقتی دیدن صدام به قول قوه الهی خفه شده نگاهم کردن
بابا:اه اه اه ببند اون تالار اندیشه رو،سلامت کو بچه؟
منم یه لبخنده دندون نما زدم 😬 😬 😬 😬
تمرگیدم ب*غ*ل بابای عزیزم و نطق زدم:
من:به سلام صبح والیدن عزیزم بخیر خوبید؟خوشید؟سلامتید؟
و اروم جوری که فقط بابا بشنوه گفتم
من:خوش میگذره بدون منه سر خر؟ 😉 😉
بابا بعد حرفم از خنده قرمز شد که دلینا اومد نشست
مامان:ممنون عزیزم تو خوبی؟
من:خوبم ولی شما بهترید😜 😜 😜
تا اینو گفتم مامان رنگ به رنگ شد و یه چشم غره به بابام رفت😂 😂 😂
کلا دو بهم زنیم عالیه
بعد از تموم شدن صبحونه پا شدم مامان،بابا رو ب*و*س*ی*د*م با نیش باز خداحافظی کردم رفتم حاضر شم
میدونم تا الان خودمو معرفی نکردم پس ار اول معارفه رو انجام میدم
خخخخخ بیا با ادب شدم
سلام اسمم تمناس تنما پارسا تک فرزند
اسم پدرم آرشامه،ارشام پارسا،کارخونه داره و لیسانس ریاضی،۵۰سالشه
اسم مادرم دلیناس،دلینا اریایی،خونه دار ولی لیسانس تجربی داره،۴۵سالشه
به خاطر عشقی که بینشون بوده و هست خیلی خوب موندن
منم۲۲سالمه دانشجوی رشته عمران
خانواده پدرم روم زندگی میکنن
یه خاله هلیا دارم که اونم با یکی از عمو هام ازدواج کرد
ولی یه دایی دارم اتش پاره از منم شیطون تر منم به اون رفتم ته تغاریه ۳۲سالشه اسمش ایلیاست مهندس عمران چند تا از درسامم استادمه
هوامو داره ولی کم چون خودم درسم عالیه
مجرده خیلی هم دوسم داره منم عاشقشم پایه هر شیطنتی هست
پدر بزرگام و مادربزگام هم مرحوم شدن😔 😔 😔 😔 😔
خب دیگ بسه تا همینجا بدونین کافیه
یه مانتوی قهوایی با شلوار دم پا و مقنعه مشکی و کفشای ال استار مشکی سفید ام رو پوشیدم و کوبه مشکی سفید رو کمد اوردم کتابا و جزوه ها رو ریختم توش جلو اینه یه فرق کج گرفتم و رفتم پایین بعد از خداحافظی سوار ۲۰۶خوشگلم شدم و راه افتادم
خودن این ماشینو دوست دارم برای همین این ماشین رو انتخاب کردم
به دانشگاه که رسیدم چشم چرخوندم که جشمم افتاد به کسی که تشنه ی خونشم
اون هم همینطور،کنار رادوین رستاخیز که دوست گرمابه گلستونه اقاس وایساده داره حرف میزنه
تو همه چیز رقیب سرسخت منه
اه بسه دیگ بریم سراغ دوست مون جونیه خودم
اها دیدمش مثل این بی فرهنگا داد زدم
من:رهاااااا خجسته خانم رها خجسته📢 📢 📢 📢 📢 📢
- ۱۱۹.۲k
- ۱۳ بهمن ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط