{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کپشن رو ببین

عروسک من😈🔞

پارت اول

+بابا دستامو ول کن بابا لطفااا

بابا دستامو میکشید منم خودمو به عقب میکشیدم

+بابا لطفاااا

-هیشششش

بردتم داخل حیاط اون قصر ترسیده
بودم همجارو دید میزدم

دستمو به عقب کشیدم اما بابا زورش بیشتر بود

+بابا ولم کننن

-الان بجای اینکه تو انباری زندانیت کنم
یه جای قشنگ تر زندانی میشی

گمشو بیاااااا

بابا دستمو میکشید وارد قصر شدم دوباره
منو همراه خودش کشید

-بسته اتون رسید پول منو بدین

با دیدن اون مرد که تمام لباس هاش مشکی بودن
و با چشمای خماری بهم خیره بود

-پولشو بدین

-ممنون قربان ممنون قربان

-پیشی کوچولو نمیای پیشم ...

ترسسده یه قدم رفتم عقب که بابا هلم داد
افتادم رو پاهاش دستام بیخود میلرزید

-سلام فرشته ولکوف

با شنیدن اسمم که یه فامیلی جدیدد

چسبوند رنگم مثل گچ شد بابا با قهقه رفت
بیرون

چشمای سبزمو دادم به چشمای سیاه و خمارش و...

#رمان #عاشقانه #مافیایی.

فالوووووممممم کنیدد ترو هفت جد سادات🤣💅🏿
دیدگاه ها (۱۷)

جرقه عشق پارت ۵۴

#پارت_۴۵ #آخرین_تکه_قلبم رفتم سمت عرفان و هلش دادم ، عصبی شد...

زیر نور ماه2 پارت 42

درگیرِ مافیاها

پارت ۲۳ (برادر خونده)

رمان دخترای شیطون پارت_۴۶همه از بی بی و حاج‌بابا خداحافظی کر...

فیک قرار تصادفی من با عشق زندگیم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط