{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

god father 🖤🥂✨

god father 🖤🥂✨
پارت5

خدایی گشادیم میاد بنویسم حوصله ندارم ولی تو دایرکت خیلی گفتن بزارم
اگه لایک نکنید پارتون میگنم
خب پارت 5و شروع میکنم به نیت لایک

لینا ویو
صبح با سر درد بدی بیدار شد
(اینو خدایی تو همه فیکا هست یکی این یکی صبح با صدای الارم گوشی بیدار شدم🗿)
هنوز همون لباس های دیشب تنش بود بوی بد الکل همه جا رو گرفته بود
چیز زیادی از دیشب یادش نمیومد
(اینو گفتم چون خودم چیز زیادی از پارت قبل یادم نمیاد انگار دادم عمم نوشته ا که یادم نیست خوبه خودم نوشتم🚶🤝🏻)
فقط میدونست مست کرده اونم از بوی بد الکل فهمیده بود
بلند شد برای رفتن به حمام حوله اش رو برداشت و به سمت حموم رفت
بعد از گرفتن دوش با حوله بیرون امد که......

اینو لایک کنید تا بزارم پارت بعد
میدونم خیلی کمه ولی واقعا ببخشید مریضم و مدرسه هم دارم فردا هم امتحان ریاضی دارم
پس فعلا به همین راضی شید بوس به کلتون بای🤍🥂
دیدگاه ها (۳)

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

فیک شوگا پارت نهم مافیای بیرحم دختر لجباز

فیک: زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت پنجم(اخر)(فرد...

پارت دوم ( آسانسور عشق ) امروزم دادگاه داشتم با یکی از موکلا...

پشت نگاه سردت پارت ۲۰ — ویو آت 🌿صبح روز بعد، با صدای زنگ گو...

Pat:4اسم: عاشق چشماش شدما.ت . پام گیر کرد به لبه‌ی در و افتا...

پارت: 23 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آفتابِ بی‌رحمِ یکشنبه صبح...

*عشق در اعماق یک مافیا* پارت 2اون‌قدر خسته بودم که نفهمیدم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط