{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روی تخت گرمت هستیو داری لایک جمع میکنی ،اون داره تو جدولا

روی تخت گرمت هستیو داری لایک جمع میکنی ،اون داره تو جدولا و آشغالدونیا کارتن جمع میکنه که جلوی فروشگاه روی زمین نخوابه ،اونم تا وقتی که صاحبش نیومده
تو نمی فهمی من چی میگم.لباستو بپوش برو چند کیلومتر پایین تر

یه جایی هست که بهش میگن حلبی آباد و چند تا اسم دیگه که اصلا تا حالا نشنیدی.

اون جا یه بچه هفت هشت ساله به جای بازی داره بیگاری میکشه و خرجش رو تو چهار راه های بی رحم این شهر درمیاره.دستای کوچیکش به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند مردم میرسه،التماس میکنه واسه خریدن فال،گل،دستمال و...

مادر⇦سلطان غم:نداره
پدر⇦بزرگترین سرپناه:نداره
ولی مشکلی باشه تا تهش هست
دافے!
شاخے
مدلے!
قسم به اون بالاسری
خاک پای این بچه ها رو با دنیات عوض نمیکنم و دستشون هم میبوسم سلامتے ھمہ ے خاکے ھا...
دیدگاه ها (۳)

~عشق و جدایی~~فصل دوم~Part:"15"ویو نویسندهسکوت تمام عمارت رو...

هـــــــــــ HEHـــــــــــه روی تخت گرمت هستیو داری لایک جم...

مردونه تا آخرش بخون...بخدا ارزش خوندن داره بخونهـــــــــــ...

لایکـــــــــــے بلایک ،سه تا بلایکــــــــــ پی وی بگو ،جون...

لایکـــــــــــے بلایک ،سه تا بلایکــــــــــ پی وی بگو ،جون...

لایکـــــــــــے بلایک ،سه تا بلایکــــــــــ پی وی بگو ،جون...

مردونه تا آخرش بخون...✍لایکـــــــــــے بلایک ،سه تا بلایکــ...

✍لایکـــــــــــے بلایک ،سه تا بلایکــــــــــ پی وی بگو ،جو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط