مهرو

تو خیابون میدوید التماس مادرش میکرد ولی مستانه جای دیگه بود سوار تاکسی شدن مهرو گریه میکرد میگفت غلط کردم گوه خوردم ولی مستانه گوشش بدهکار نبود این رسوایی چجوری جمع میکرد ...


کی ... کار کی بود کی باهات اینکار کرد ...


مهرو اشکاشو پاک کرد ...
باید اسم میگفت باید میگفت مجتبی است ...
سکوت کرد در خونه رو باز کردن ...
مستانه دست مهرو گرفت با التماس گفت مهرو بگو کار کی بود ... بگو که به زور بود بگو که تو تقصیری نداشتی ...
مهرو گریه میکرد ...

مستانه داد زد بگووو دیگه ...


مجتبی ...

سر مستانه گیچ رفت همون شب که آقای محبی دیده بودتش ؟؟ دیده تنهای بزور مجبورت کرده مگه نه ...

مهرو از مادرش جدا شد هق هق گریه اش تو خونه پیچید هیچ اجباری نبود... مهرو دوستش داشت ... مهرو خودش خواسته بود خام وعده های دروغین مجتبی بشه ...

داشت آفتاب غروب میکرد مستانه باید بدون اینکه کسی بفهمه این رسوایی جمع میکرد
در بست خودشو مغازه مجتبی رسوند ...


مجتبی عجیب دلتنگ دختر دایی کوچکش بود عجیب دلش عطر ناب مهرو میخواست ...
گوشیش باز کرد به عکس دونفرشون نگاه کرد چقدر خواستنی بود براش ...

در مغازه کوبیده شد مستانه با عصبانیت وارد شد ...
مجتبی هول شده گوشیش گذاشت تو جیبش ... لبخند زد ... مستانه ... خوبی ...
هیچ وقت زندایی نمی‌گفت...

مستانه دستشو بالا برد
محکم کوبید تو دهن مجتبی ... کم بهت محبت کردم بی چشم رو ... تو مثل پسرم بودی تو داداش مهرو بود چطور تونستی اینکار کنی ...

مجتبی مشکوک گفت چی شده مگه ...


کثافت کدوم لقمه حروم اینجوری نامردت کرده ... شبونه میای خونه ام ... به درو دانه ام تجاوز میکنی حرومی ...
سر سفره من بزرگ نشدی ؟؟...
مجتبی ..

تجاوز.؟؟ از چی حرف میزنی زندایی ..‌
مجتبی .. تجاوز.؟؟ از چی حرف میزنی زندایی ..‌

مستانه فکش قفل شد
مهرو حامله اس عوضی .... اشغال .... توف تو نونی که تو خوردی ... تو داداشش بودی تو پسرم بودی ... نامرد ... من شک دارم تو بچه شهناز باشی ...



رضا چهره ی افروخته مستانه دید نگران اومد مغازه مجتبی ... ولی بدر ورود
صدای مستانه رو شنید که میگفت مهرو عشق ممنوعه اش حامله اس ...

چشماشو بست تموم شد نباید بهش فکر میکرد در دلش به حالش زار زد ... باید عشقش رو خاک میکرد
ادامه در کامنت
دیدگاه ها (۱)

روباه کوچولوی من پارت دو 😣꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو دازای داشت گر...

پارت ۶

عشق خیانت انتقام

رمان سوم پارت چهار دهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> داخل ات...

ادامهدامیان از ترسش سریع درو باز کرد بدو بدو رفت سمت اتاق در...

وقتی میخواد بره سربازی part 1

برده عمارت جئون

عشقی حقیقی

پارت۲

منو ببخش پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط