دزد p14
...ا/ت...
به نظر میرسه اجوما ازم ناراحته نکنه بخاطر اینه که قبلا باهاش بد بودم؟عیبی نداره بعدا از دلش درمیارم منو دوستام صبحانه مون رو خوردیم
ایشا:خب دیگه باید به کارمون برسیم
ا/ت:باشه
...ا/ت...
بلند شدم و رفتم توی اتاق روی تخت دراز کشیدم حالا چیکار کنم حوصلم سر رفته به پنجره نگاه کردم دیدم یه گربه ی سفید اونجاست با عجله و هیجان رفتم و پنجره رو باز کردم و اوردمش خونه
ا/ت:وای تو چقدر کیوتی اینجا چیکار میکنی؟
گربه:میووو
(ا/ت لبخندی میزنه)
ا/ت:گشنته؟
گربه:میووو
(ا/ت سر گربه رو نوازش میکنه و به اجوما میگه یکم شیر بیاره)
ا/ت:اجومااا
(اجوما میاد و به گربه نگاه میکنه)
اجوما:بله
ا/ت:یکم شیر برای این گربه بیار
...اجوما...
معلوم نیست این گربه رو از کجا اورده
اجوما:شاید بهتره از عمارت بیرونش کنین
ا/ت:چی؟چرا؟
اجوما:فکر نکنم شوهرتون خوشش بیاد
ا/ت:به تو ربطی نداره من میخوام نگهش دارم حالا برو براش شیر بیار
اجوما:چ...چشم
(اجوما میره و برای گربه شیر میاره)
اجوما:من میرم
ا/ت:باشه
(گربه شروع میکنه به لیسیدن شیر)
...ا/ت...
حالا که جونگ کوک نیست سرمو با این گربه گرم میکنم
ا/ت:خببب تو اسمی نداری درسته؟
گربه: (درحال شیر خوردن)
ا/ت:خب پس بزار برات یه اسم بزارم اما چی؟عاممم خب تو یه گربه سفیدی پس وانیل؟اره از این به بعد اسمت وانیله
گربه:میووو
(ا/ت برای چند ساعت با گربه بازی میکنه و جونگ کوک برمیگرده)
اجوما:چه عجب اومدی زنت داره دیوونم میکنه
جونگ کوک:چیکار میکنه
اجوما:اول برای خدمتکارا صبحانه میاره حالا هم یه گربه اورده
جونگ کوک:گربه؟
اجوما:اره
جونگ کوک:ا/ت کجاست؟
اجوما:تو اتاق
(جونگ کوک میره تو اتاق و ا/ت رو با گربه میبینه)
جونگ کوک:ا/ت
(ا/ت به جونگ کوک نگاه میکنه)
ا/ت:اوه اومدی؟حوصلم سر رفته بود
جونگ کوک:این گربه رو از کحا اوردی
ا/ت:خودش اومد کنار پنجره
جونگ کوک:خب متاسفم که اینو میگم اما این گربه باید بره
ا/ت:بره؟کجا بره؟اما من دوسش دارم
جونگ کوک:بدون شک جاسوس دشمنامه؟
(ا/ت میخنده)
ا/ت:دیوونه شدی؟یه گربه چجوری میشه جاسوس باشه؟
جونگ کوک:فکر کردی یه گربه همینجوری میاد دم پنجره؟معلوم نیست کجای این گربه میکروفون یا دوربین یا هر چیز دیگه ای گذاشتن
ا/ت:اما من دوسش دارم نمیخوام بره
جونگ کوک:همینی که گفتم
...جونگ کوک...
میدونستم ا/ت دوسش داره اما خیلی تابلو بود که جاسوس دشمنامه پس گربه رو از عمارت بیرون کردم
ا/ت:خب...پس من اینجا چیکار کنم؟
جونگ کوک:نمیدونم
ا/ت:اما من حوصلم سر میره
جونگ کوک:خب...چی میخوای تا حوصلت سر نره؟
ا/ت:نمیدونم دوست دارم بیرون برم یا با دوستام حرف بزنم یا کتاب بخونم اینجور چیزا
جونگ کوک:باشه اونایی که بتونم برات فراهم میکنم مثلا کتاب یا میگم تا ببرنت بیرون
ا/ت:ممنونم
#فیک
به نظر میرسه اجوما ازم ناراحته نکنه بخاطر اینه که قبلا باهاش بد بودم؟عیبی نداره بعدا از دلش درمیارم منو دوستام صبحانه مون رو خوردیم
ایشا:خب دیگه باید به کارمون برسیم
ا/ت:باشه
...ا/ت...
بلند شدم و رفتم توی اتاق روی تخت دراز کشیدم حالا چیکار کنم حوصلم سر رفته به پنجره نگاه کردم دیدم یه گربه ی سفید اونجاست با عجله و هیجان رفتم و پنجره رو باز کردم و اوردمش خونه
ا/ت:وای تو چقدر کیوتی اینجا چیکار میکنی؟
گربه:میووو
(ا/ت لبخندی میزنه)
ا/ت:گشنته؟
گربه:میووو
(ا/ت سر گربه رو نوازش میکنه و به اجوما میگه یکم شیر بیاره)
ا/ت:اجومااا
(اجوما میاد و به گربه نگاه میکنه)
اجوما:بله
ا/ت:یکم شیر برای این گربه بیار
...اجوما...
معلوم نیست این گربه رو از کجا اورده
اجوما:شاید بهتره از عمارت بیرونش کنین
ا/ت:چی؟چرا؟
اجوما:فکر نکنم شوهرتون خوشش بیاد
ا/ت:به تو ربطی نداره من میخوام نگهش دارم حالا برو براش شیر بیار
اجوما:چ...چشم
(اجوما میره و برای گربه شیر میاره)
اجوما:من میرم
ا/ت:باشه
(گربه شروع میکنه به لیسیدن شیر)
...ا/ت...
حالا که جونگ کوک نیست سرمو با این گربه گرم میکنم
ا/ت:خببب تو اسمی نداری درسته؟
گربه: (درحال شیر خوردن)
ا/ت:خب پس بزار برات یه اسم بزارم اما چی؟عاممم خب تو یه گربه سفیدی پس وانیل؟اره از این به بعد اسمت وانیله
گربه:میووو
(ا/ت برای چند ساعت با گربه بازی میکنه و جونگ کوک برمیگرده)
اجوما:چه عجب اومدی زنت داره دیوونم میکنه
جونگ کوک:چیکار میکنه
اجوما:اول برای خدمتکارا صبحانه میاره حالا هم یه گربه اورده
جونگ کوک:گربه؟
اجوما:اره
جونگ کوک:ا/ت کجاست؟
اجوما:تو اتاق
(جونگ کوک میره تو اتاق و ا/ت رو با گربه میبینه)
جونگ کوک:ا/ت
(ا/ت به جونگ کوک نگاه میکنه)
ا/ت:اوه اومدی؟حوصلم سر رفته بود
جونگ کوک:این گربه رو از کحا اوردی
ا/ت:خودش اومد کنار پنجره
جونگ کوک:خب متاسفم که اینو میگم اما این گربه باید بره
ا/ت:بره؟کجا بره؟اما من دوسش دارم
جونگ کوک:بدون شک جاسوس دشمنامه؟
(ا/ت میخنده)
ا/ت:دیوونه شدی؟یه گربه چجوری میشه جاسوس باشه؟
جونگ کوک:فکر کردی یه گربه همینجوری میاد دم پنجره؟معلوم نیست کجای این گربه میکروفون یا دوربین یا هر چیز دیگه ای گذاشتن
ا/ت:اما من دوسش دارم نمیخوام بره
جونگ کوک:همینی که گفتم
...جونگ کوک...
میدونستم ا/ت دوسش داره اما خیلی تابلو بود که جاسوس دشمنامه پس گربه رو از عمارت بیرون کردم
ا/ت:خب...پس من اینجا چیکار کنم؟
جونگ کوک:نمیدونم
ا/ت:اما من حوصلم سر میره
جونگ کوک:خب...چی میخوای تا حوصلت سر نره؟
ا/ت:نمیدونم دوست دارم بیرون برم یا با دوستام حرف بزنم یا کتاب بخونم اینجور چیزا
جونگ کوک:باشه اونایی که بتونم برات فراهم میکنم مثلا کتاب یا میگم تا ببرنت بیرون
ا/ت:ممنونم
#فیک
- ۸۴.۱k
- ۲۸ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط