پارت ۳۵"انتقام"

"انتقام"
پارت ۳۵

ابهتش انگار ریخت کیفشو بالا سرش همینطوری نگه داشت و خیره خیره نگاه میکرد چشمو برگردوندم و به وکیل نگاه کردم که قرمز شده بود .. ولی بدبخت نمیتونست بخنده که سرشو پایین انداخت و صداشو صاف کرد یونا تا فهمید چی تو چیه زود کیفشو اورد پایین و سر و وضعشو درست کرد
یونا:ها..اا شما اینجا بودید؟..ببخشید متوجه حضورتون نشدم!
وکیل از سرجاش پاشد و کیفشو برداشت
"نه شما راحت باشید..منم داشتم میرفتم.
بعد از این حرفش یه تعظیمی کرد و از اتاق خارج شد که یونا خودشو انداخت رو مبل
یونا:وای دختر ابروم رفت!..کاش پام میشکست و همچی حرکتی نمیزدم.
از این حرفش بلند زدم زیر خنده
یونا:حالا برچی وکیل اومده بود؟
_برای انتقال مالکیت شرکتا به هایجین!
ی:از الان؟شوخی میکنی؟
_ای دختر میدونی که من جز هایجین کسی رو ندارم دلم‌ نمیخواد اصلا ریسک کنم!
ی:ا.ت تو هنوز ۲۷ سالته داری منو مسخره میکنی؟(پوکر)
_بابا منم که نخواستم بمیرم گفتم نمیخوام ریسک‌ کنم دیدی که شرکت های دیگه با بابام چیکار کردن.
ی:منطقیه..!ولی کسی با تو کاری نداره تو نگران نباش(خنده)
_حالا اینارو ولش..یونا! امروز هایجین دوباره سراغ باباش رو گرفت.. دیگه واقعا رویی ندارم تو چشاش نگاه کنم و هعی بگم نگران نباش میبینیش.
ی:الهی بگردم فندق رو ولی ا.ت جدی جدی از جیمین خبری نیست؟
_آره هیجارو نیست که نگشته باشم..مطمئنم از کشور خارج نشده اما این چند سال هیچی ازش پیدا نکردم.
ی:میگم‌ نکنه ا.ت اتفاقی براش افتاده!
_نه بابا این مدلی نگو آخه چه اتفاقی بیوفته.
یونا هوفی کشید و بعد از یکم دیگه حرف زدن پاشد رفت سر پرونده ها منم پاشدم یه سری به کار کنا زدم و راه افتادم خونه..وقتی داخل خونه شدم هیچکی نبود هایجین قرار بود بعد از مهد بره خونه‌ مامانم..رفتم تو اتاق و لباس هامو عوض کردم و روی تخت نشستم که چشم به عکس جیمین و خودم که با هم گرفته بودیم افتاد..بزرگ قابش کرده بودم که نصف دیوار رو گرفته بود رفتم رو به روش واستادم و یکم عقب تر بهش نشستم و زانو هامو بغل کردم و بهش خیره شدم
_پس تو کجایی؟کجایی که من نمیتونم پیدات کنم؟
_دیگه خسته شدم اینقدر دنبالت گشتم و هر دفعه بیشتر از دفعه پیش نا امید شدم!
_شبو صبح میکنم همش اما هیچ ردی ازت پیدا نمیشههه!(داد)
_برگرد لعنتی من نمیتونم دیگه وقت تلف کنم(گریه)
همونجا رو زمین دراز کشیدم و پاهامو تو بغلم جمع کردم عین یه گربه به خودم پیچیدم و چشامو آروم بستم...

_______
با کمر درد بدی از خواب بیدار شدم پاشدم و نشستم بخاطر اینکه رو زمین خوابیده بودم بدنم خشک شده بود بلند شدم یه قوص و کمری به خودم دادم و رفتم سمت دستشویی و دست و رومو شستم یه نگاهی به ساعت کردم که ساعت ۸ صبح بود..صدای گوشیم بلند شد که رفتم سمتش ک برش داشتمش که مادرم بود
_الو..سلام جان مامان!
م:صبحت بخیر دخترم..ا.ت جان من امروز هایجین رو میبرم مهد میزارم خودم ولی از اونور تو برو دنبالش.
_باشه مامان قربونت دستت.
گوشیو قطع کردم و رفتم حاضر شدم و راه افتادم شرکت..وارد شرکت شدم و تو راهرو داشتم میرفتم که چشم به کای خورد که داشت از رو به روم میومد با دیدنش یه لبخندی زدم و رفتم سمتش که با دیدنم حالت چهرش عوض شد
کای:به به ببین کی اینجاست..چشم به جمالتون روشن شد.(خنده)
_اع اع نگاش کنا پرو..خوبه من همش اینجام تو یه سر نمیزنی.
کای:باشه حالا مساوی!..بعد از شرکت کجا میری؟
_عای باید برم دنبال هایجین.
کای:پس منم باهات میام.
یه لبخند زدم و یه سری به نشونه باشه بالا پایین کردم بعد از چند مین هم‌ کلام شدن باهاش داخل اتاقم شدم و رفتم سراغ چک کردن پرونده های شرکت..

____
سه چهار ساعت کامل فقط داشتم پرونده های شرکت رو نگاه میکردم اعصابم تخمی شده بود دلم میخواست هرچی پروندس به در و دیوار بکوبم..یه نفس عمیق کشیدم که در اتاقم زده شد
_بیا تو!
دانته یکی از زیر دستام وارد اتاق شد
_اتفاقی افتاده دانته؟ که تا اینجا اومدی.
"خانوم انگار یکی از افراد جیمین رو دور بازار های سئول دیده!
با این حرفش یهو جا خوردم و با سرعت باد از روی صندلیم پاشدم و رفتم رو به روش واستادم
_واقعا؟ الان کجاست؟
"در حال تعقیبش بودن ولی گمش کردن.
_اخ‌ گندش بزنن..نگاه الان همه جمع..نه واستا!
به ساعت یه نگاهی کردم باید میرفتم دنبال هایجین
_باید برم دنبال هایجین وقتی کارم تموم شد زنگت میزنم!حواست تا اون موقعه باشه.
سرشو بالا پایین کرد که رفتم سمت میزم کیف و پالتوم رو برداشتم و از اتاقم رفتم بیرون و رفتم سمت اتاق کای پس از صدا کردنش باهم رفتیم داخل پارکینگ
دیدگاه ها (۲۳)

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

همسر غیره منتظره

&چه خوشتیپ شدی ¥ممنونم&بریم¥بله بفرماییدباهم راه افتادیم و ر...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

چند پارتـــــــــــــــ🖤ـــــــــــوقتی باهات بد حرف میزنهــ...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

Forbidden love⑥کوک: بیا یه لحظها/ت: باید برمبی‌اغتنا به حرفش...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

p2 Only Patient

سرنوشت پارت (۱۲)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط