کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود، ثروتمند مغروری به او رسید و

کشاورزی مشغول پاشیدن بذر بود، ثروتمند مغروری به او رسید و با تکبر گفت: بکار، که از تو کاشتن است و از ما خوردن!

کشاورز نگاه معناداری به او انداخت دارم یونجه می کارم####
دیدگاه ها (۳)

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۱بارون شدیدی می‌بارید.لو...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟓 ☕🍓𓂃 ࣪˖ ִֶָ «یکی برای منم بگیر.....

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۱۰ | «مهمان ناخوانده، رئیس...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 23ویولت تمام مسیر برگشت را به نامه ف...

پارت ۱۹۷

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت - 𝆏۱۶●•_راوی_ویلیام مشغول خوردن ...

RESPECT OR DIE : پارت چهاردهم صدای موتور ماشینی از پشت سرش...

پارت ۱۰

dark life= 42ات لبخند زد. «هیچی. فقط... بوی بارون رو دوست دا...

قرار ساختگی واقعی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط