𝓤𝓷𝔀𝓪𝓷𝓽𝓮𝓭 𝓵𝓸𝓿𝓮
یاح یاح پارت گذاشتم
P:4
به محض اینکه از اتاق رفت بیردن بهش زبون درازی کردم😛
لیا زد زیر خنده. سوآ(با سوآ حالا حالاها کار داریم با = نشونش میدم) بهم نگاه کرد و ریز خندید.
=هی دفعه اوله یکی این شکلی باهاش دعوا میکنه.
+شرمنده فک نمیکردم اولین نفر باشم.
%حالا چرا اومدیم اینجا؟ چرا اوردنمون؟
=اینجا دخترای خوشگل و بی خانمان رو میارن برای فروش به عنوان برده. البته بعضی هامون هم خانواده داریم. مثلا سوجون(به یکی از دخترا اشاره میکنه) اون خانواده داره. یه خانواده پولدار و مهربون. روزای اول خیلی گریه میکرد چون تاحالا از والدینش جدا نشده بود. اما خب... سرنوشت همه مث هم نیس.
+میخوان قاچاقمون کنننننننن؟؟؟؟
=میشه اینطور گف
+بعد اعضای بدنمون رو در بیارن و دل روده هامون رو بریزن بیرونننننن؟
سوآ با تعجب نگام کرد.
+بعدم به قیمت بالا بفروشنننن؟ هیچ میدونن قاچاق اعضای بدن چقد کار بدیههههه؟ کلی گناه دارههههه. مهمترینشم اینه که مال یا آدم زندسسسس
سوآ بهت زده نگام میکرد. بعد زد زیر خنده
=هی هی تند پیش رفتیاا اینکارا رو که نمیکنن.
اخم کردم: چرا نکنن؟
=چون اگه بخوان به عنوان برده بفروشن پول بیشتری گیرشون میاد
+خب اونایی که به عنوان برده میخرن اول کار میکشن بعد که بر شون ضعیف شد اندام هاشو قاچاق میکنن. میدونی قاچاق اعضای بدن خیلی گرونه هااا
=(باخنده)اههه چه گیری دادی به قاچاق اعضای بدن!
+من گیر ندادم اونا میخوان قاچاقمون کنن. چقد احمقین که نفهمیدین. من یه روز اومده فهمیدم چه غلطی میخوان بکنن.
=باشه باشه تو باهوش جمع ما خنگ جمع
+اوههه تازه فهمیدین خنگین. وای وای وای خجالتم خوب چیزیه هاا!
%ا.ت
+جان ا.ت نفس ا.ت
%دهنو ببند.
+شرمندتم شدم آخه دهنم چفت بست ندارع
%میخوای برات زیپ بدوزم؟
+زیپ واسه چی؟
%واسه بستن دهنت
+نه لازم نیست تو زحمت بیفتی هروقت لازم بود دهنم خودش بسته میشه
%خب الانم لازمه دیگه
+نه اگه لازم باشه من میفهمم و الان میدونم لازم نیس
%پوفففففف
به بچه هانگاه کردم دیدم دارن میخندن.
+چی انقد خنده داره بگین ماهم بخندیم
سوجون: همیشه همینطوری این؟
یه نگاه به لیا کردم: نه اخه میدونی ننم زیاد خوشش نمیاد تو جمع باشه. یکم زیادی درونگراعه. واسه همین من میخوام اجتماعیش کنم
%خر الاغغغغغغغغغ من درونگرامممم؟
+میبینین؟ فقط یاد داره داد بکشه. چقد مردم بی ملاحضه آن. هعیییییی. تف تو این زندگی که قدرمو نمیدونه.
%میگم ا.ت
+جانم؟
%گفتی من مامانم دیگه
+ارههه
%بچه ها هم به مامانشون گوش میدن نه؟
+ارهه_چیز ینی نه کدوم بچه ای به حرف مامان باباش گوش میده؟
%گوش میدن یا نه
+خب... چیزه...... من..... ینی.... چیز..... ارع... وایی این چی بود گفتم؟
لیا با نیشخند نگام کرد: خب این مامان درمونده ات میگه آدم باش و حرف دهنتو بفهم.
+ایششششششش
ادامه دارد...
P:4
به محض اینکه از اتاق رفت بیردن بهش زبون درازی کردم😛
لیا زد زیر خنده. سوآ(با سوآ حالا حالاها کار داریم با = نشونش میدم) بهم نگاه کرد و ریز خندید.
=هی دفعه اوله یکی این شکلی باهاش دعوا میکنه.
+شرمنده فک نمیکردم اولین نفر باشم.
%حالا چرا اومدیم اینجا؟ چرا اوردنمون؟
=اینجا دخترای خوشگل و بی خانمان رو میارن برای فروش به عنوان برده. البته بعضی هامون هم خانواده داریم. مثلا سوجون(به یکی از دخترا اشاره میکنه) اون خانواده داره. یه خانواده پولدار و مهربون. روزای اول خیلی گریه میکرد چون تاحالا از والدینش جدا نشده بود. اما خب... سرنوشت همه مث هم نیس.
+میخوان قاچاقمون کنننننننن؟؟؟؟
=میشه اینطور گف
+بعد اعضای بدنمون رو در بیارن و دل روده هامون رو بریزن بیرونننننن؟
سوآ با تعجب نگام کرد.
+بعدم به قیمت بالا بفروشنننن؟ هیچ میدونن قاچاق اعضای بدن چقد کار بدیههههه؟ کلی گناه دارههههه. مهمترینشم اینه که مال یا آدم زندسسسس
سوآ بهت زده نگام میکرد. بعد زد زیر خنده
=هی هی تند پیش رفتیاا اینکارا رو که نمیکنن.
اخم کردم: چرا نکنن؟
=چون اگه بخوان به عنوان برده بفروشن پول بیشتری گیرشون میاد
+خب اونایی که به عنوان برده میخرن اول کار میکشن بعد که بر شون ضعیف شد اندام هاشو قاچاق میکنن. میدونی قاچاق اعضای بدن خیلی گرونه هااا
=(باخنده)اههه چه گیری دادی به قاچاق اعضای بدن!
+من گیر ندادم اونا میخوان قاچاقمون کنن. چقد احمقین که نفهمیدین. من یه روز اومده فهمیدم چه غلطی میخوان بکنن.
=باشه باشه تو باهوش جمع ما خنگ جمع
+اوههه تازه فهمیدین خنگین. وای وای وای خجالتم خوب چیزیه هاا!
%ا.ت
+جان ا.ت نفس ا.ت
%دهنو ببند.
+شرمندتم شدم آخه دهنم چفت بست ندارع
%میخوای برات زیپ بدوزم؟
+زیپ واسه چی؟
%واسه بستن دهنت
+نه لازم نیست تو زحمت بیفتی هروقت لازم بود دهنم خودش بسته میشه
%خب الانم لازمه دیگه
+نه اگه لازم باشه من میفهمم و الان میدونم لازم نیس
%پوفففففف
به بچه هانگاه کردم دیدم دارن میخندن.
+چی انقد خنده داره بگین ماهم بخندیم
سوجون: همیشه همینطوری این؟
یه نگاه به لیا کردم: نه اخه میدونی ننم زیاد خوشش نمیاد تو جمع باشه. یکم زیادی درونگراعه. واسه همین من میخوام اجتماعیش کنم
%خر الاغغغغغغغغغ من درونگرامممم؟
+میبینین؟ فقط یاد داره داد بکشه. چقد مردم بی ملاحضه آن. هعیییییی. تف تو این زندگی که قدرمو نمیدونه.
%میگم ا.ت
+جانم؟
%گفتی من مامانم دیگه
+ارههه
%بچه ها هم به مامانشون گوش میدن نه؟
+ارهه_چیز ینی نه کدوم بچه ای به حرف مامان باباش گوش میده؟
%گوش میدن یا نه
+خب... چیزه...... من..... ینی.... چیز..... ارع... وایی این چی بود گفتم؟
لیا با نیشخند نگام کرد: خب این مامان درمونده ات میگه آدم باش و حرف دهنتو بفهم.
+ایششششششش
ادامه دارد...
- ۲.۷k
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط