داستانی سراسر هیجان دو قصه ی پر فراز و نشیب در یک رمان عش

داستانی سراسر هیجان دو قصه ی پر فراز و نشیب در یک رمان عشقی ممنوعه میان دختر و پسری که فرسنگ ها فاصله میان آنهاست و بسیاری مانع رفاقت هایی که تا پای دار پایدار بودند راز هایی که پس از سال ها برملا شدند دل کندن هایی که سخت بود و ماندن ها به هر بهایی مثل شمعی آب شدن میان عشق و عذاب وجدان، میان رفتن و ماندن، میان اشک و لبخند و میان گذشته و حال اگر می خواهید تمام این ها را با هم احساس کنید با سفر زمان ما و با گمشده ی ایرانشهر همراه شوید

ترکان با دیدن سربازان ایرانشهر به سمت آنها تاختند و جنگی میان دو سلسله برپا شد. سیامک مهارت شمشیر زنی خوبی داشت به طوری که دهپویت طایفه با دیدن شمشیر زنی پسری که برای اولین بار شمشیر بر دست می گرفت شگفت زده شد.

خاک از روی زمین بلند شد و خون سربازان بر زمین ریخت! سیامک می جنگید و سربازان ترک را یکی یکی از پای در می آورد. به سمت چپ خود نگاه کرد؛ چندین سرباز ترک دور سپاهبد(سردار) را گرفته بودند. با فریادی شمشیر خود را بالا برد و به کمک سپاهبد شتافت. همراه با سپاهبد شش سرباز را از پای در آوردند. سپاهبد با خود اندیشید که چگونه می شود شمشیر زنی پسری از ده به این خوبی باشد؟ باز هم جنگیدند. این جنگ بزرگ ساعت ها ادامه داشت و با کشته شدن فرمانده ی سربازان ترک به پایان رسید. بیشتر آنها کشته شدند و آنهایی که زنده ماندند عقب نشینی کردند.

https://www.1roman.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%da%af%d9%85%d8%b4%d8%af%d9%87-%db%8c-%d8%a7%db%8c%d8%b1%d8%a7%d9%86%d8%b4%d9%87%d8%b1/
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

پارت پنجم:حقیقتی که میکُشد. این بار جونگکوک بدون حرف دنبالش...

هم سلولی خطرناک (part2)هفته‌ی اول دختر یاد گرفت چطور توی زند...

My Arirang Part ۱۸جونکوک آروم بلند شد و در حالی که هنوز هم خ...

پارت دوم راز خون

#سرنوشت‌ـ‌اشتباهپارت ۱ ﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋﹋«گفتم، لعنتی در بزن!»صد...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۴جونگکوک سردرگم بر...

معرفی ی دوباره برادر دوقلو ی هانائو هیتایو 😊✨(آپدیت نیست، فق...

🐶: قبلا توی بابلم بهش اشاره کردم ولی یکی نوشته بود که از وقت...

نميدونم اين جوان رو ميشناسيد يا نه ولي با همهمعلوليتش يکي از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط