ادامه... وانشات سونگهون و ا/ت

حالا چشماش گرم خواب شده بود و میخواست برای یک ساعت که شده بخوابه چشماشو بست و آماده خواب شد .
با صدای آلارم گوشیش دستاش روی پتوش مشت شد و سرجاش نشست . گوشیش رو برداشت و آلارم رو قطع کرد و بعد پرت کرد پایین تخت . با بی حوصلگی پتو رو از روی خودش کنار زد و رفت سمت کمد لباس و آماده کار بشه .
در کمد رو باز کرد یه پیرهن کرمی ، شلوار مشکی ، شال گردن قهوه ای و یک پالتو بلند مشکی برداشت و روی تخت گذاشت و شروع کرد به پوشیدن . بعد از اماده شدن سمت دراور حرکت کرد و شانه رو برداشت و دستی به موهاش کشید . کارتش که ربانش به رنگ آب بود و از آینه آویزون بود رو برداشت و انداخت دور گردنش . بدون توجهی به گوشیش کنه سمت کشو تخت حرکت کرد و یه پتو برداشت و رفت سمت کاناپه ای که ا.ت روش خوابیده بود .

پتو رو روش انداخت و روی دوتا زانوهاش نشست و شروع به نوازش موهای معشوقش کرده که یهو رفت تو فکر اینکه همین ادم بود که باعث لرزوندن قلبش 3 سال پیش تا الان بوده . ولی به خاطر دعوای دیشبتون هنوز از دستش عصبانی بود و اخم کوچیکی بین ابرو هاش انداخت و خیلی آروم خودشو به در ورودی رسوند تا ا.ت نبینتش . نیم بوت مشکی براقش رو از توی جا کفشی برداشت و پوشید . سوییچ ماشین رو از روی جاکیلیدی برداشت و از خونه خارج شد .
ا. ت حضور سونگهون رو به خوبی کنارش حس میکرد و این بابت خوشحال بود طوری که دست و پاشو زیر پتو به حرکت در می اورد .
سونگهون از پارکینگ که خارج شد به سمت چپ پیچید . در حین راه فکرش رفت سمت ا.ت نگران بود علت شو نمیدونست فقط نگران بود میخواست بهش زنگ بزنه ازش بخاطر کار دیشبش عذر خواهی کنه ولی نمیتونست نمیخواست ضعف نشون بده نمیخواست ضعیف بنظر برسه در برابر عشقش و با پس زدن افکارش خیلی یهویی و ناگهانی پاشو روی ترنز ماشین قرار داد و حرکتش رو متوقف کرد . نزدیک بود به یه مادر و پسربچه بزنه . از ماشین خارج شد و خواست ببینه اتفاقی افتاده یانه .
الان خودش داشت به خودش آسیب میزد طوری که نه حواسش به خودش بود نه به عشقش که توی حال روی کاناپه های مثل یخ خوابیده معلوم نبود داشت چیکار میکرد دستی دستی خودشو سونو رو به مرز نابودی کشونده بود . وقتی از ماشین پیاده شد احساس کرد آسمون داره دور سرش میچرخه دیدش تار شده بود برای ثانیه ای دستشو روی کاپوت ماشین گذاشت تا حالش بیاد سرجاش . وقتی به خودش اومد دید دور خودش و پسربچه و مادرش کلی آدم ایستاده و با کنار رفتن یک نفر سمت مادر بچه رفت .
با شرمندگی زیاد سرش رو روبه پایین انداخت و شروع کرد به حرف زدن .
سونگهون + خانم من واقعا معذرت میخوام طوری که نمیتونم بیانش کنم .
مادر بچه + معذرت خواهی تو به هیچ درد ما نمیخوره نزدیک بود با ماشینت به منو بچه ام بزنی .

اگه خوشتون اومد ادامشرو میزارم😇
دیدگاه ها (۰)

نیمه شب بودچان رو کاناپه دراز کشیده بود چون که ظهر با ا/ت بح...

🖤 عروس مافیا | پارت دومعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۹ شبا/ت وارد ات...

ادامه سناریو

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

«درخواستی»ــــــــــــــــــــــــــــــــهمه چیز برمیگرده ب...

«قراردادِ سیاه» p1باران شدیدی روی عمارت قدیمی خانواده‌ی جون ...

💜 تک‌پارتی: به بی‌تی‌اس توهین نکن!ژانر: مافیا، کمدی، اکشن | ...

𝕄𝕌𝕊𝕀ℂ🎶𝙿𝙰𝚁𝚃𝟹 | صدایی که پنهانش کرده بودکافه‌ی کوچکی نزدیک دان...

سناریو کوک پارت دوم

سناریو سانزو پارت 4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط