من با تو نگویم که تو پروانه‌ی من باش ؛

من با تو نگویم که تو پروانه‌ی من باش ؛
چون شمع بیا روشنی خانه‌ی من باش

در کلبه‌ی من رونق اگر نیست صفا هست ؛
تو رونق این کلبه و کاشانه‌ی من باش

من یاد تو را سجده کنم، ای صنم اکنون ؛
برخیز و بیا خود بت بتخانه‌ی من باش

دانی که شدم خانه خراب تو حبیبا !
اکنون دگر آبادی ویرانه‌ی من باش

لطفی کن و در خلوتِ محزون من ای دوست ؛
آرام و قرار دل دیوانه‌ی من باش

چون باده خورم با کفِ چون برگِ گلِ خویش ؛
ای غنچه‌دهان، ساغر و پیمانه‌ی من باش

چون مست شوم، بلبل من! سازِ هم‌آهنگ ؛
با زیر و بمِ ناله‌ی مستانه‌ی من باش

من شانه زنم زلفِ تو را و تو بدان زلف ؛
آرایشِ آغوشِ من و شانه‌ی من باش

ای دوست چه خوب است که روزی تو بگویی :
" محمد" بیا با من و پروانه‎ی من باش
دیدگاه ها (۰)

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باشچون شمع بیا روشنی خانه‌ی...

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

پارت 45╔═══.·:·.💜.·:·.═══╗🌲 کلبه‌ی جنگلی 🌲╚═══.·:·.💜.·:·.═══...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

دیو و دلبر پارت ۳ #به زبان نویسندهدخترک روی تخت بود روی تخت ...

#مافیا_عزیز_من#Part۳۱ تو اون لحظه دوباره بوسه ای روی لبات گذ...

Twenty

سناریو: ماه سرخ

سایه ای که پدرم بود پارت ۳(من عادت ندارم معمولا ادبی بنویسم ...

شمشیر بر تاریکی پارت۱۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط