می خوام یه چیزی بنالم ببینم شما تجربه کردید یا نه یا یه چیز مشابه

یه بار من ۱۰ سالم بود چون از من مثل کوزت بنده خدا کار می کشیدن کلا مامانم و بعضی از فامیل ها من یه بار تو مهمونی چون مجبور بودم نشسته بودم سر سفره که مامانم شام انداخت ( البته من انداختم ) دستم رو با چاقو بریدم اتفاقی اون خلاصه مامانم نگذاشت غذا بخورم
گفت باید بری برای مهمونا خوراکی و اینا بخری همون تنقلات منم ده سالم بود چیزی بلد نبودم جز اینکه کتک بزنم بعد خلاصه رفتم و هیچ جا رو نمی‌شناختم خلاصه رد شدم ببینم سوپرمارکت هست یا نه سر راه هم یه پیرزن دیدم بهش پول گیگیلی دادم و رفتم سوپری بعد داشتم خرید می کردم
که یکی چاقو کشید و گفت وایستید و اینا منم ترسیدم یه مرد عجیب بود منم افتادم از شانسم تو کیفم گوشی داشتم
کیف برده بودم بعد من عاقلی کردم بدون اینکه بفهمه رفتم بیرون و زنگ زدم پلیس خلاصه
بعد یکم زخمی شدن بودم خلاصه اونم بماند سر راه داشتم می رفتم یه زنی بود گفت خاله بیا برسونمت منم گفتم نه برو به کارت برس بدبخت رفت بعد رفتم خونه مهمونا هنوز بودن چون مامان و بالای پسر خالم و پسر خالم اومده بودند اومدن گفتم وای رها چی شده و اینا
منم درونگرا بودم و گفتم هیچی و خرید ها رو شستم خشک کردم آوردم
خلاصه از بدبختی های من بود ( بدترش سرم اومده 💪🏻💪🏻 )
دیدگاه ها (۹)

کپشن

اکسپرور

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

یه آرمی پست گذاشته😭😂:💜: داشتم ویدیوی لخت جونگکوک رو نگاه می‌...

از اون روز به بعد خیلی معلم درگیر بودحالا...حالا شاید اشتباه...

پارت ۲ :تو فکر اون دختره بودم که مامان اومد تو و کنارم رو مب...

حاجی امروز رفتیم خونه دوست مامانم😐بهتون گفتم که میرم...بگذری...

~Destiny:Part 1~

نام رمان (عشق میان ما

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط