𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆

Part 29

صبح روز بعد جین تصمیم گرفت دیگه سکوت نکنه

از وقتی رینا توی بیمارستان بود مدام به این فکر می‌کرد که چطور اون دو نفر تونسته بودن این همه مدت زندگی رینا رو جهنم کنن و هنوزم آزاد باشن

جین از بیمارستان بیرون رفت و با کمک مدارکی که از قبل درباره ناپدری رینا پیدا کرده بود به پلیس مراجعه کرد

عکس های جعلی و پیام های تهدیدآمیز رو هم همراه خودش برد

چند ساعت بعد پلیس تحقیقات رو شروع کرد و از طریق شماره هایی که رینا رو تهدید کرده بودن تونست به سرنخ هایی برسه

وقتی جین به بیمارستان برگشت شوگا توی سالن انتظار نشسته بود

شوگا پرسید

کجا بودی

جین کنارش نشست و گفت

رفتم کاری کنم که دیگه نتونن به رینا نزدیک بشن

شوگا با نگرانی پرسید

منظورت چیه

جین همه چیز رو براش تعریف کرد

از تهدیدها گرفته تا عکس های جعلی و اتفاقی که برای رینا افتاده بود

شوگا با شنیدن حرف هاش سرش رو پایین انداخت

آروم گفت

باید زودتر این کارو می‌کردم

جین جواب داد

تو تنها کسی نبودی که می‌تونست کمکش کنه ولی الان می‌تونیم کاری کنیم که دیگه هیچکس نتونه اذیتش کنه

دو روز بعد پلیس خبر داد که ناپدری و نامادری رینا دستگیر شدن

مدارک و پیام ها علیهشون بود و تحقیقات درباره اتفاقاتی که برای رینا افتاده بود ادامه داشت

وقتی جین این خبر رو به شوگا داد شوگا برای اولین بار بعد از مدت ها احساس کرد شاید رینا دیگه مجبور نباشه از کسی بترسه

اما خوشحالیش خیلی زود جاش رو به غم داد

چون رینا هنوز توی بیمارستان بود و هیچ خبری از بیدار شدنش نبود

شوگا وارد اتاق شد و کنار تخت نشست

رینا شنیدی

دیگه نمی‌تونن اذیتت کنن

اونایی که این همه مدت ازشون می‌ترسیدی الان دستگیر شدن

دست رینا رو گرفت و ادامه داد

دیگه لازم نیست فرار کنی

می‌تونی برگردی خونه

می‌تونی هر کاری که دوست داری انجام بدی

فقط باید چشماتو باز کنی

صداش شکست

من دیگه هیچوقت نمی‌ذارم کسی بهت آسیب بزنه

اما رینا همچنان بی حرکت بود

شوگا سرش رو پایین انداخت و دستش رو روی دست رینا گذاشت

نمی‌دونست حتی اگه رینا بیدار بشه هنوز جایی برای اون توی قلبش باقی مونده یا نه

فقط می‌دونست که باید تا آخرین لحظه کنارش بمونه

چند روز بعد جین دوباره به دیدن رینا رفت و آروم کنارش نشست

رینا حالا دیگه لازم نیست از اونا بترسی

همه چی تموم شده

بعد به صورت بی حرکتش نگاه کرد و با بغض گفت

پس چرا هنوز برنمی‌گردی رینا

چرا درست وقتی که بالاخره می‌تونستی بدون ترس زندگی کنی هنوز چشماتو باز نمی‌کنی

اتاق دوباره ساکت شد

و هیچکس نمی‌دونست این آرامش دیرهنگام قراره چه بهایی داشته باشه



#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۰)

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²³همون شب_____________ری...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁵دو هفته بعد...یونگی از...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹ (پایان فصل اول)𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁹شش ماه...

فصل دوم : جمله ای جبران ناپذیر زنگ ورزش که خورد، همه با سروص...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۵ — پایان شراب قرمزرینا در را باز کرد.پشت د...

🍷 شراب قرمزقسمت نهم: پیامرینا چند بار پیام روی گوشی جونگکوک ...

بهار بدون تو

ادامه پارت ۳۳^_^

In the Embrace of DarknessPART 1صدای آرام موسیقی در کافه پخش...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت دوم | «رازی که نباید فاش می‌شد»ا/ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط