قبلا ویسگون خیلی فرق می کرد

قبلا ویسگون خیلی فرق می کرد
یه مدت زیادی گذشته از اون موقع
صورت هایی مرده که دوباره جون رفتن
راهبان صومعه ای که آتش گرفته
من قبلا خیلی متفاوت بودم
نمیشه فراموش کرد
میشه دائما دیدشون و راجع بهشون نگفت؟
یه مدت طولانی ای خواب بودن
برگشتن تا دوباره اوضاع را خراب کنن
یه مشت جونور درنده
نباید صبر کرد باید ریششون رو خشکوند
من دیگه مثل قبل نیستم
تموم نشده
دیدگاه ها (۱۸)

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 7چند دقیقه بعدجین هنوز کنار در اتاق ا...

پارت: 19 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هیچی نگفت. فقط نگاهم می‌کر...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟏اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.ا...

فاصله یک لبخند تا جنون

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆به طبقه‌ی پایین رسیدیم.تهیونگ ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۲۲ | «یک اسم قدیمی» 📱🖤 ظهر...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p74دختر چندتا گل خشک‌شده رو از روی مسیر ...

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p32فلیکس : نه. فقط دارم ...

پارت ۴#تو راز شب های منیروز بعد، سوآ و جی‌هون توی کلاس منتظر...

پارت 42 | دوباره کنار همیک سال گذشت...آرا حالا خیلی تغییر کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط