{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قبلا ویسگون خیلی فرق می کرد

قبلا ویسگون خیلی فرق می کرد
یه مدت زیادی گذشته از اون موقع
صورت هایی مرده که دوباره جون رفتن
راهبان صومعه ای که آتش گرفته
من قبلا خیلی متفاوت بودم
نمیشه فراموش کرد
میشه دائما دیدشون و راجع بهشون نگفت؟
یه مدت طولانی ای خواب بودن
برگشتن تا دوباره اوضاع را خراب کنن
یه مشت جونور درنده
نباید صبر کرد باید ریششون رو خشکوند
من دیگه مثل قبل نیستم
تموم نشده
دیدگاه ها (۱۱)

____[The Forbidden Crossing]____

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 7چند دقیقه بعدجین هنوز کنار در اتاق ا...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒جیمین روبه‌روی لیا نشست.چند ثانیه هیچ‌ک...

فصل دومپارت بیست و ششم | دوباره از نوبعد از آن شب...برای اول...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟏اتاق برای چند ثانیه توی سکوت فرو رفت.ا...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۴۵اتاق در سکوت فرو رفته بود.جونگو...

پارت: 19 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*هیچی نگفت. فقط نگاهم می‌کر...

𝑻𝒉𝒆 𝑯𝒆𝒊𝒓 𝒐𝒇 𝑻𝒘𝒐 𝑭𝒂𝒎𝒊𝒍𝒊𝒆𝒔𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟎بعد از مراسم، الین به اتاقش ب...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط