{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Commercial love

Commercial love
Part 2
ا/ت: لباس خودمو پوشیدم و لباس یونا رو هم پشوندم کوکم بعد از اینکه لباساش رو پوشید لباس جونگ یول رو پشوند و همگی سوار ماشین شدیم این مهمونی یک مهمونی مهم بود که از تمامی شرکت هایی که با ما همکاری بودن دعوت شده بودند و چون بیشتر موقع ها یونا و جونگ یول هم همراهمون می‌بردیم باهاشون آشنایی داشتن
یونا: شلام ( دست مامان و بابا رو گرفتم و وارد عمارت شدیم)
م/ک: سلاممم عشقممممم ( یونا پرید بغلم) اوخ که چقدر دلم واسع جوجه ام تنگ شده بود
کوک: سلام مامان
ا/ت: سلام ( جونگ یول تو بغل کوک بود)
م/ک: سلام خوبین؟ بچمو که اذیت نمی‌کنید هان؟... یونا بکشمشون؟
کوک: وااا مامان من بچتما..
م/ک: نخیرم این دوتا جوجه بچه های منن بدش ببینم ( جونگ یول رو از کوک گرفتم) شما دوتا هرکاری دوست دارید بکنید من این فرشته هارو نگه میدارم
کوک و ا/ت:😐😑
رونا: سلام..
کوک: علیکم و سلام چرا واسه بچه ها لباس گرفتی؟.. کمدشون دارع مثل کمد ما میترکه کل کمد من و ا/ت پر شده از لباسای ا/ت
ا/ت: سلیقه زدن* عع عع عع چرا دروغ میگی به همه لباسا هامون یکیه شاید یکی یا دوتا لباس من پر شده الان همه فک میکنن لباسای من فقط تو کرده فقط چون شلخته ام تو مرتب کردن کمد شاید لباسای مت بیشتر به نظر بیاد ( داد کوتاه)
کوک: باشع باشع 😂 بچم داره پریود میشه اعصابش خورده
رونا:😂
ا/ت: 😫 ( بابای کوک اومد و ساکت شدیم)
ب/ک: چیشده؟
کوک: هیچی ا/ت پریود شدع! 😏
ا/ت: زدن به پای کوک*😅 ( مجبور شد زانوش رو تمیز کنه)
ب/ک: چیزی نیاز داری؟.. میخوای بگم بیارن؟
ا/ت: نه نه نه ممنونم مرسی از کمکتون ولی واقعا نیازی نیست
ب/ک: باشه راحت باشید
کوک: بیشعور ردش موند!😒
ا/ت: تقصیر خودته میخواستی کرم نریزی
کوک: ایشش
ا/ت:حالا که اینجور شد موقع رقصیدن باهات نمیرقصم
کوک: میبینیم!
ا/ت: بچرخ تا بچرخیم مستر جئون
رونا: منم دوست پسرررر
کوک:شما گوه میخورییی
رونا: یا داداشششش
کوک: تا موقعی که من و مامان و بابا نگفتیم خبری از ازدواج نیست تو فقط 20 سالته..وقتش نیست منم 25 سالگی ازدواج کردم..
رونا: ا/ت چی؟
ا/ت: من؟..منم!؟..من
رونا: ها تو چی؟
ا/ت: یااا تو دعواتون منو نندازید!
کوک: ا/ت تو 22 سالگیش ازدواج کرده چون دانشگاهش رو تموم کرده خانم رونا.‌شما دانشگاهتو تموم کردی؟
رونا: نه ولی..باشه قبول
کوک: آفرین خواهر خوشگلم درضمن ازدواج میخوای چیکار برو و عشق کن.‌میخوای چیکا...( ا/ت داشت با چشم غره نگاهمون میکرد) عزیزم من دارم رونا رو میگم
ا/ت: شما لطفا در این مورد نظر ندع!
کوک: چشم!
دیدگاه ها (۲)

روز بعد ا/ت کج راه میرفت و نمیتونست راه برهجونگ کوک هم یه جا...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

تکپارتی جونگ کوک

سناریو سو پارت اول

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑صبح روز بعد نور آفتاب از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط