پارت 26

خیلی زود شرطا رسید انتظارش رو نداشتم 😶😶😶
شلیک کرد منتظر بودم تا گلوله بهم بخوره یهو یکی هلم داد و باهم افتادیم زمین چشمام رو باز کردم
ها ها هانیی هانی خودتی
پسره احمق چرا نرفتی اونور ها از روم پاشد منم بلند شدم آنقدر شوکه شدم که توانایی حرف زدن رو نداشتم هانی بود هانی خودم کسی که بهش میگفتن مرده بود کسی که این همه مدت منتظرش بودم‌
بدنش زخمی بود و از دستش هم خون میومد از جاش بلند شد و رفت سمت جانگ وو مشتی توی دهنش زد که نقش بر زمین شد بیشعور عوضی چطور جرعت کردی ها پسرا ازش جدا کردن منم رفتم سمتش محکم بغلش کردم هانی هق 😭 😭 😭 هق‌هق حال حالت خوبه کجا بودی چرا رفتی 😭😭هق‌هق نمی نمیدونستی جونم به جونت وصله پس چرا رفتی
من من.....
هانی هانی نه لعنتی داره خونریزی میکنه من میبرمش بیمارستان شما مواظب اون باشین هنوز باهاش کار دارم هانی رو برآید استایل بغل کردم و بردم ماشین با آخرین سرعت میرفتم رسیدم به بیمارستان پرستارها منتقلش کردن به اتاق عمل حدود دو ساعت اون تو بودن که بلاخره دکتر اومد بیرون رفتم سمتش دکتر حالش چطوره
شما چیه بیمار هستین
من دوست پسرشم
شما از بیماری خانم‌ پارک خبر داشتید
نه چه بیماری منظور تون چیه
آقای کیم الان حال خانم‌ پارک خوبه لطفا منتظر بمونید
تا بهوش بیاد بعد با شما صحبت میکنم
باشه کی بهوش میاد
تا شب بهوش میان
ممنون آقای دکتر
دیدگاه ها (۴)

★دوست بچگی...p¹در حال کار کردن روی پروژه بودم که موبایلم زنگ...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۷ بعد از پاشدم لباسمو عوض کر...

P9 . PRISAN MAFIA.

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )^_^

وقتی دوست صمیمی بودین ولی اون دوست دختر داشت یه روز. . .. کس...

اجبار به بدبختی پارت ۶

کپشن مهمههه🎀🐥عروسک من😈🔞پارت یازدهم "نیکولای"تو اتاق عروسکم ر...

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط