سناریو

موضوع:(وقتی از پشت یواشکی بوسشون میکنیم)
P:3

هان: این سنجاب کوچولو این چند روز حالش زیاد اوکی نبود یجورای نشونه های سرما خوردگی رو داشت برای همین یه امروز رو از کمپانی مرخصی گرفت تا خونه بمونه و استراحت کنه...!
از اون جایی که امروز کره بازی داشت(فیفا منظورمه) هان رو مبل جلوی تلویزیون نشسته بود و داشت بازی رو میدید.
هان جوری غرق بازی شده بود و با دقت نگاه میکرد و درمورد نحوه بازی کردن بازیکن ها نقد میکرد که انگار خودش سالهات که داره فوتبال بازی میکنه😑😂
بهرحال بخاطر این موضوع تو یخورده کلافه شدی برای همین خیلی سعی کردی تا با هان حرف بزنی و دوباره توجهش رو جلب کنی ولی خب هان هربار بدون اینکه نگاهت کنه یه جواب کوتاه بهت میداد...
تو از این بابت یخورده ناراحت شده بودی اما سعی میکردی که به روت نیاری!
یکم که گذشت تو به ساعت نگاه کردی و با یادآوری اینکه هان الان باید قرص بخوره(هان برای این حالاتی که داشت رفته بود دکتر و دکتر هم براش قرص نوشته بود تا برای سرماخوردگیش بخوره) از جات بلند شدی و به سمت آشپزخونه رفتی...
یه لیوان برداشتی و توش آب ریختی بعد گذاشتیش تو یه ظرف و قرص هایی هم که هان باید میخورد هم گذاشتی کنارش و برگشتی به سمت پذیرایی.
مبلی که هان روش نشسته بود دقیقا رو به روی آشپزخونه بود برای همین هان الان پشتش بهت بود و نمیتونست تورو ببینه یا حتی نمیدونست پشت سرش چه اتفاقی داره میوفته!
داشتی می‌رفتی سمتش که با چیز خیلی کیوتی که دیدی همونجا سرجات وایسادی...
لپای هان حتی از این فاصله نه چندان دور هم به خوبی معلوم بود...!
اروم بدون اینکه متوجهت بشه رفتی سمتش تو الان دقیقا پشت سرش بودی سرتو بردی پایین نزدیک لپاش و خیلی سریع لپش رو گاز گرفتی(تو این شرایط نمیشه بوسش کرد فقط باید گاز بگیری😂)
هان با احساس دندونای ینفر رو لپش دهنش رو باز کرد و کلی داد و بیداد کرد.
بلاخره بعد از چند ثانیه تو از لپاش جدا شدی و به شاهکاری که با دندونات ایجاد کرده بودی نگاه کردی😑
اینجا فقط هان بود که بخاطر گازی که از لپش گرفته بودی دردش گرفته بود و دستش رو گذاشته بود روش...
تو مبل رو دور زدی و رفتی کنارش نشستی و خیلی راحت جوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده قرص هاشو دادی دستش و بعد خیلی بی تفاوت بهش گفتی:«خواستی انقد ناز و خوردنی نباشی!»
هان بعد از شنیدن این حرف دستتو کشید و تورو انداخت تو بغلش و برای جبران حرفت و کاری که کردی تا پایان فوتبال فقط سر و صورتت رو گاز میگرفت☺️🐿

فلیکس: جوجه رنگی قشنگمون تو آشپزخونه بود و داشت با تمرکز و وسواس بالایی برات براونی درست میکرد تا وقتی که از خواب بیدار شدی بخوری.
تو نیم ساعت بعد از خواب بیدار شدی و با همون تیشرت گشاد عروسکی و شلوارک کوتاهی که به خوبی رون هاتو نشون میداد از اتاق بیرون رفتی.
موهات یکم بهم ریخته بود و چشات هنوز درست باز نشده بود...
با احساس بوی یچیز شیرین فهمیدی که فلیکس دوباره داره براونی درست می‌کنه برای همین مستقیم رفتی سمت آشپزخونه.
با پاهای برهنه آروم طوری که متوجهت نشه رفتی سمتش و از پشت دستاتو دور کمرش حلقه کردی و بعدش رو پنجه پاهات وایسادی و یه بوسه بین شونه و گردنش زدی...!
فلیکس با احساس گرمای لبات رو اون قسمت سرش رو برگردوند و با تو که بشدت گوگولی شده بودی مواجه شد.
برگشت سمتت و از کمرت گرفت و بلندت کرد گذاشتت رو اپن، گاز رو خاموش کرد و اومد سمتت و شروع کرد به بوسیدنت...☺️🐣
دیدگاه ها (۶)

#تکپارتیموضوع:(وقتی به ریچارد بیشتر از تو اهمیت میده و تو عص...

کی منظره پارت مست شدن هان بود!!!

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)فلیکس/ا.تصبح، زمانی که فلیکس از خ...

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)سونگمین/ا.تبرای آخرین بار به جعبه...

تک پارتی از جونگون «جونگــــون! گوشیمو بده ببینم!» 😤📱جونگون ...

برای کسایی که نمیدونن:👇یه پسر نوجوان بازی نصب کرده بود بعد ا...

#دوپارتیجونگین/ا.تP:2بعد از اینکه آسانسور تو طبقه آخر ایستاد...

#دوپارتیهان/ا.تP:2حوله سفید رنگ رو دور بدنت پیچیدی و از حموم...

در خواستی یاندره از کازوتورا

#تکپارتیموضوع:(وقتی سه، چهار ماه از رابطه‌ مون میگذره ولی ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط