به وقت عاشقی♡... P=32
ا. ت=(فورا برگشتیم عمارت... شب شد و پدرم اومد پیشمون... ساعت ها گذشت.. کلی خندیدیم و همه چیز کاملا خوب و طبیعی بود.... جونگ کوک رفت تا تلفنی با تهیونگ حرف بزنه_(کیم = ناپدری ا. ت))
کیم=دخترم
ا. ت=بله پدر؟
کیم=میگم چطوره یه چند وقت برگردی و پیش من زندگی کنی... آخه... من خیلی تنهام
ا. ت=اما پدر نمیشه که کوک و ول کنم... قول میدم بیشتر از قبل بهتون سربزنم
کیم=آخه من چطوری بهت بگم... دخترم (خیلی آروم) راستش.... جونگ کوک پسر خوبی نیست
ا. ت=چی پدر متوجه نمیشم منظورتون چیه!؟...
کیم=دخترم... کوک... مافیاست... امشب بیا باهم بریم... قراره پلیسا بیان کوک رو دستگیر کنن...
ا. ت=(هين... همه چیزو فهمیده...نباید پدر بدونه من میدونم...) چی! کوک مافیاست! پدر لطفا اجازه بدین من امشب رو پیشش بمونم و برای آخرین بار کنارش باشم... من متمعنم اون کاری نکرده
کیم=باید دستگیر شه تا مدرکی خلاف بر مدارک حاضر پیدا شه...
ا. ت=اما این... چقدر طول میکشه؟
کیم=معلوم نیست دخترم... یک روز.. یک ماه... یک هفته... یک سال... شایدم بیشتر... اما تو درامان نیستی با من بیا... لطفا...
ا. ت=چ...چی؟(نه نه همچی خراب شد... حالا چیکارکنم... باید بعد از رفتن پدرم به کوک بگم.. باید یه طوری با پدرم نرم و بمونم عمارت... من نمیتونم اجازه بدم بلایی سر کوک بیاد... نمیتونستم به پدر توضیح بدم که کوک بیگناهه اونا قطعا نمیتونستن مدرکی بر بیگناهی کوک گیر بیارن... جئون آدم خطرناکیه...)نه پدر.... من عاشقشم... من میخوام پیشش بمونم.. لطفا اجازه بدین..بلایی سرم نمیاد...
کیم=اما دخترم..
ا. ت=(با بغض) لطفا پدر...
کیم=ب.. باشه... گریه نکن عزیزم... بیا بغلم..مراقب خودت باش...
ا. ت=ممنون پدر(اشکام و فورا پاک کردم... کوک عزیزم... دوستت دارم...)
کیم=دخترم
ا. ت=بله پدر؟
کیم=میگم چطوره یه چند وقت برگردی و پیش من زندگی کنی... آخه... من خیلی تنهام
ا. ت=اما پدر نمیشه که کوک و ول کنم... قول میدم بیشتر از قبل بهتون سربزنم
کیم=آخه من چطوری بهت بگم... دخترم (خیلی آروم) راستش.... جونگ کوک پسر خوبی نیست
ا. ت=چی پدر متوجه نمیشم منظورتون چیه!؟...
کیم=دخترم... کوک... مافیاست... امشب بیا باهم بریم... قراره پلیسا بیان کوک رو دستگیر کنن...
ا. ت=(هين... همه چیزو فهمیده...نباید پدر بدونه من میدونم...) چی! کوک مافیاست! پدر لطفا اجازه بدین من امشب رو پیشش بمونم و برای آخرین بار کنارش باشم... من متمعنم اون کاری نکرده
کیم=باید دستگیر شه تا مدرکی خلاف بر مدارک حاضر پیدا شه...
ا. ت=اما این... چقدر طول میکشه؟
کیم=معلوم نیست دخترم... یک روز.. یک ماه... یک هفته... یک سال... شایدم بیشتر... اما تو درامان نیستی با من بیا... لطفا...
ا. ت=چ...چی؟(نه نه همچی خراب شد... حالا چیکارکنم... باید بعد از رفتن پدرم به کوک بگم.. باید یه طوری با پدرم نرم و بمونم عمارت... من نمیتونم اجازه بدم بلایی سر کوک بیاد... نمیتونستم به پدر توضیح بدم که کوک بیگناهه اونا قطعا نمیتونستن مدرکی بر بیگناهی کوک گیر بیارن... جئون آدم خطرناکیه...)نه پدر.... من عاشقشم... من میخوام پیشش بمونم.. لطفا اجازه بدین..بلایی سرم نمیاد...
کیم=اما دخترم..
ا. ت=(با بغض) لطفا پدر...
کیم=ب.. باشه... گریه نکن عزیزم... بیا بغلم..مراقب خودت باش...
ا. ت=ممنون پدر(اشکام و فورا پاک کردم... کوک عزیزم... دوستت دارم...)
- ۱۹.۲k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط