ددی مافیایی ۹ بچه ها پارت قبلو یه تغییر کوچولو دادم

× همین که گفتم باید بچه رو س.قط کنی

+ خب چرا

× چون اگه نکنی جون خودت در خطر میفته

+ من میخوام بدنیاش بیارم بخاطر یه اشتباه کوچیک

نباید زندگی یه بچه ایی که میخواد بدنیا بیاد را نابود

کنیم

× میدونم میدونم خوب میدونم اما نه من فقط به خاطر

خودت میگم

+ منم میگم میخوام بدنیاش بیارم

× باشه پس هر چی شد گردن خودت

( ۱ هفته مانده به بدنیا آمدن بچه )

+ کوکییی

× جونم

+ دلم لواشک‌ میخواد

× داخل کابینت نیست

+ همه را دیروز خوردم

× چییی چطوری

+ حیف که نمیدونی ویار داشتن چقدر میتونه بد باشه

× باشه باشه غر غر نکن میرم برا میخرم آخه من موندم

چجوری اونهمه را خوردی

(۱ ساعد بعد)

× من اومدم

+ آخ جون لواشک

( شروع به خوردن میکنه و جونگ کوک هعی سعی میکنه

خندشو کنترل کنه ولی خندش میگیره )

+ به چی داری میخندی

× اصلا بهت نمیخوره باردار باشی بیش تر بهت میخوره از

اونایی باشی که همش فقط غذا میخوره

+ خیلی بدی اصلا باهات قهرم

× 😂 ناراحت نشو برای بچه ضرر داره

+ به هر حال وقتی بدنیا اومد تلافیشو سرت در میارم

× خب این بدنیا اومد دوباره میریم یکی دیگه میسازیم

+ هعییی 😡

( راستی لازم به ذکره که این دونفر ازدواج کردن ولی

عروسی نگرفتن)

× اروم باش عشقم با آرامش غذاتو بخور

( ۳۰ دقیقه بعد )

+ کوکی لواشک میخوام

× داری دیوونم میکنی تازه یک نایلن پر خریده بودم تو

چقدر لواشک میخوری

+ اون یکی برای هوس بچه بود من خودم الان دلم میخواد

× میشه به اون دلت میگی فعلا چیز ترش نخواد

+ نچ

× برات ضرر داره انقدر لواشک میخوری فشارت میفته

بیا بغلم بشین با هم فیلم ببینمی


+ چه فیلمی

× ترسناک

+ من میترسم اگر هم نترسم بچه میترسه

× تازه میفهمم برای چی میگن نباید کمتر از ۲۹ سال بچه

دار بشن همش خودتونو لوس میکنید بچه

+ من بچه نیستم

× هستی
بچه بچه بچه بچه

+ عهههههه


(۳ روز بعد )

ویو ا/ت

داشتم از پله های اتاق میومدم پایین که سرم گیج رفت

و از پله ها افتادم پایین و تاریکی

ویو کوک

از سرکار برگشتم خونه درو باز کردم دیدم ا/ت افتاده روی

زمین سریع بغلش کردم بردم بیمارستان

بوه داشت بدنیا میومد باورم نمیشه یعنی من دارم بابا

میشم و قراره بچمو بغل کنم عرررررررر

# سلام آقای جعون

× عمل چطور بود

# تبریک میگم خداروشکر هم بچه سالمه هم مادر

× ممنونم آقای هان

ویو کوک

صدای گریه های خفه از اتاق عمل میشنیدم

دیدم از اتاق عمل یه بچه ی خیلی کیوت و کوچولو را دارن

میارن بیرون انگاری داخل یه دستگاه بود بچه را بردن

بخش ا/ت همینطور پشت سرشون رفتم ۱ ساعتی میشه

ا/ت هنوز خوابیده بود

(۳۰ دقیقه بعد )

( ا/ت چشماشو باز کرد که دید جونگ کوک داره با بچه

بازی میکنه )

+ آقای جعون فکرشم نمیکردم انقدر عاشق بچه باشید

× اوه خانم جعون به هوش اومدید عسلکم دخترکم ببین

مامانتو دقیقا چشمات و کپی منه لبت و لپت و اخلاقت

مخصوصا در لجبازی کردن کپی مامانته و همینطپر

خوشگلیشو از باباش گرفته ... شوخی کردم از هر دوتامون

گرفته

× اسمشو چی بذاریم

+ نمیدونم

× هون سو ... چطوره

+ خوبه جعون هون سو 😂

دختلمو بده بغلش کنم
گولو گولو اوییی تو چقدر گوگولییییییی


پایاننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن


خب این پارت و پارت قبل حمایت بیش تر شد فیک جدید و آپلود میکنم 🍓♥️🥰
آها میخواستم اینم بگم که شاید دیگه نتونم فعالیت کنم چون وقت کم میارم


باور کردی 😂😂😂😂😂 دروغ ۱۳ بوددد

( میدونم بی مزه بود 😂😐)
دیدگاه ها (۱۴)

تکپارتی جونگ کوک

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

True Love②⑨شب تهیونگ: ببخشید مزاحم شدم م.ب:این چه حرفیه خوش ...

سرنوشت پارت (۱۲)

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

اجبار به بدبختی پارت ۲۵

Iove and the moonPart40به خونه رسیدم یونا: من اینجور فکر میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط