travel
ادامه ویو لیلا
خیلی دلم میخواد جای اون زنیکه بودم ببین ببین کوک چطور داره لمسش میکنه عوضی رو
ته: به چی نگاه میکنی؟
ترسیدم برگشتم
لایلا: اااا هی... هیچی هیچی
ته: اها
رفت پیش کوک اینا
ویو بارین
قرار شد شب بریم ساحل یعنی حدود یکی دو ساعت دیگه باید راه بیوفتیم یکم دوره همون راه هم میریم اسکله پس باید تمام وسایل هام رو جمع کنم
نیم ساعت بعد
وسایل هام رو جمع کردم رفتم با پسرا یه اصرونه بخوریم حرکت کنیم
جیمین: دیروز تو رانندگی نکردی امروز باید رانندگی کنی
بارین: ریدم تو این شانس
رفتیم سوار شدیم حرکت کردیم اینا چرا خوابشون میاد؟ بزا یکم بهشون حال بدم
یکم فرمون این ور اون ور کردم از ترس ریدن به خودشون
بارین: نگران نباشین تا وقتی من رانندم هیچی نمیشه
یکم بعد رسیدیم یه چادر کوچیک زدیم و رفتیم اب بازی باهم رفتیم تو دریا وقتی ارتفاعش داشت زیاد میشد محکم و کامل چسبیدم به کوک
بارین: وای خفه شدم اهههه
کوک: اومد اومد(موج رو میگه)
ته: برو زیر اب... نه بیا بالا تر
جیمین: چی میگی(موج رف تو دهنش
جیمین: وی چقد شوره اه
بارین: زبون درازی
کوک: بی ادب نباش نینی کوچولو
کلی بازی کردیم که بعد از غروب شد رفتیم بیرون از اب و شروع کردیم بسات کباب رو درست کردن منم داشتم مثل بچه ها قلعه شنی میساختم کوک اتیش راه مینواخت
ته کباب ها رو میورد
جیمین نشسته بود با گوشی کوک از من فیلم گرفتن
دو ساعت بعد
اخرای کباب بود ای میرفتم پایین پای کوک بهش ناخونک میزدم برمیگشتم سر قلعم که الان یه قصر شده بود
این دعفه رفتم یکی کش برم که کوک دستش گذاشت رو سرم
کوک: نکن جوجه دیگه بهت کباب نمیدیما
بارین: باشهههههه
ول کردم رفتم سر قلعم دور هم شام خوردیم و همه تو یه چادر خوابیدیم
فردا صبح
چادر جمع کردیم و رفتیم به سمت اسکله وقتی رسیدیم و کشتی اومد همه ولو شدیم روی همون نمیدونم چیچیه
بعد حدود دو ساعت که یه خواب حسابی کردیم رفتیم برای ناهار
کوک: استف ها غذا دارن؟
ته: فکر نکنم
بارین: یکم بزاریم توی این پاکتا بهشون بدیم من ا گلوم پایین نمیره
بعد انجام عملیاط
جیمین: نوش جان
بارین میخواست چیپس برداره که چیپس مورد نظرش رو ته برداشت
بارین: ای خدا ازت نگذرهههه از گلوت پایین نره انشاالله با همین خفه بشی الهی امین تو گلوت گیر کنه بمیری انشاالله ای بوق بوقه بوق بوقی
کوک: باشه بابا عه نکن بچه
ته: ببین چه خوشمزس(در حال تجزیه تحلیل چیپس با زبون(دلم میخاد جای چیپسه میبودم))
جیمین:(در حال تخمه شکاندن)
کوک: بل بل صحیح
بارین: حالا انار انار بیا به بالینم
همه در حال قر دادن
بعد از ناهار رفتیم پی بازی پاسور اینا
و این گونه بقیه سفرمان را گذراندیم
پایان:)
گفتم پارت بزارم یکم حالتون بهتر بشه:)
خیلی دلم میخواد جای اون زنیکه بودم ببین ببین کوک چطور داره لمسش میکنه عوضی رو
ته: به چی نگاه میکنی؟
ترسیدم برگشتم
لایلا: اااا هی... هیچی هیچی
ته: اها
رفت پیش کوک اینا
ویو بارین
قرار شد شب بریم ساحل یعنی حدود یکی دو ساعت دیگه باید راه بیوفتیم یکم دوره همون راه هم میریم اسکله پس باید تمام وسایل هام رو جمع کنم
نیم ساعت بعد
وسایل هام رو جمع کردم رفتم با پسرا یه اصرونه بخوریم حرکت کنیم
جیمین: دیروز تو رانندگی نکردی امروز باید رانندگی کنی
بارین: ریدم تو این شانس
رفتیم سوار شدیم حرکت کردیم اینا چرا خوابشون میاد؟ بزا یکم بهشون حال بدم
یکم فرمون این ور اون ور کردم از ترس ریدن به خودشون
بارین: نگران نباشین تا وقتی من رانندم هیچی نمیشه
یکم بعد رسیدیم یه چادر کوچیک زدیم و رفتیم اب بازی باهم رفتیم تو دریا وقتی ارتفاعش داشت زیاد میشد محکم و کامل چسبیدم به کوک
بارین: وای خفه شدم اهههه
کوک: اومد اومد(موج رو میگه)
ته: برو زیر اب... نه بیا بالا تر
جیمین: چی میگی(موج رف تو دهنش
جیمین: وی چقد شوره اه
بارین: زبون درازی
کوک: بی ادب نباش نینی کوچولو
کلی بازی کردیم که بعد از غروب شد رفتیم بیرون از اب و شروع کردیم بسات کباب رو درست کردن منم داشتم مثل بچه ها قلعه شنی میساختم کوک اتیش راه مینواخت
ته کباب ها رو میورد
جیمین نشسته بود با گوشی کوک از من فیلم گرفتن
دو ساعت بعد
اخرای کباب بود ای میرفتم پایین پای کوک بهش ناخونک میزدم برمیگشتم سر قلعم که الان یه قصر شده بود
این دعفه رفتم یکی کش برم که کوک دستش گذاشت رو سرم
کوک: نکن جوجه دیگه بهت کباب نمیدیما
بارین: باشهههههه
ول کردم رفتم سر قلعم دور هم شام خوردیم و همه تو یه چادر خوابیدیم
فردا صبح
چادر جمع کردیم و رفتیم به سمت اسکله وقتی رسیدیم و کشتی اومد همه ولو شدیم روی همون نمیدونم چیچیه
بعد حدود دو ساعت که یه خواب حسابی کردیم رفتیم برای ناهار
کوک: استف ها غذا دارن؟
ته: فکر نکنم
بارین: یکم بزاریم توی این پاکتا بهشون بدیم من ا گلوم پایین نمیره
بعد انجام عملیاط
جیمین: نوش جان
بارین میخواست چیپس برداره که چیپس مورد نظرش رو ته برداشت
بارین: ای خدا ازت نگذرهههه از گلوت پایین نره انشاالله با همین خفه بشی الهی امین تو گلوت گیر کنه بمیری انشاالله ای بوق بوقه بوق بوقی
کوک: باشه بابا عه نکن بچه
ته: ببین چه خوشمزس(در حال تجزیه تحلیل چیپس با زبون(دلم میخاد جای چیپسه میبودم))
جیمین:(در حال تخمه شکاندن)
کوک: بل بل صحیح
بارین: حالا انار انار بیا به بالینم
همه در حال قر دادن
بعد از ناهار رفتیم پی بازی پاسور اینا
و این گونه بقیه سفرمان را گذراندیم
پایان:)
گفتم پارت بزارم یکم حالتون بهتر بشه:)
- ۷.۶k
- ۱۲ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط