رز آبی پارت ۲۰

بعد تصویر میا در ذهنش آمد.

نحوه‌ی حرکتش.

اعتمادبه‌نفسش.

و آن تعظیم کوچکی که بعد از هر گل انجام می‌داد.

کایزر لبخند زد.

کایزر: «کوئین، هان؟»

توپ را برداشت.

کایزر: «جالبه.»

او قبلاً بازیکن‌های زیادی دیده بود.

اما میا برایش متفاوت بود.

نه فقط به خاطر فوتبالش.

بلکه به خاطر اینکه برخلاف خیلی‌ها، اصلاً تحت تأثیر اسم «کایزر» قرار نگرفته بود.

او با کایزر مثل یک بازیکن معمولی رفتار می‌کرد.

و عجیب‌تر از همه...

کایزر از این موضوع خوشش آمده بود.

---

در اتاق دیگر، میا خوابیده بود.

رین قبل از رفتن به تمرین شبانه، لحظه‌ای جلوی در اتاقش ایستاد.

آرام در را باز کرد.

میا خواب بود.

رین لبخند خیلی کمرنگی زد.

رین: «شب بخیر، میا.»

در را آرام بست.

اما نمی‌دانست که در همین روزها، رابطه‌ی میا و کایزر قرار است کم‌کم از یک رقابت ساده فراتر برود.

و شاید اولین کسی که متوجه این تغییر شود...

نه میا باشد.

نه کایزر.

بلکه رین ایتوشی.
دیدگاه ها (۰)

با تو! همیشه پارت ۴

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۵

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت پارت ۸ | «یک نقشه‌ی خیلی بد» 😂 ...

👑 پارت پنجم | شام در قصرغروب همان روز، کالسکه‌ی خانواده‌ی کی...

پارت آخر

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

🖤 مافیای من — قسمت ۲۲چیزی که جونگکوک پنهان می‌کردات هنوز به ...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۲ زنگ تفریح خورد.فلیکس از کلاس بیرون ...

part nine ::⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬ا.ت خندش گرفت :...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁶. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.(دوشنبه__ ۱۰:۲۳ د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط