پارت ۱۴

#کایلا
جونگ‌کوک رفت حموم،نی‌یانگ و مینجی تو اتاق تهیونگ و هوسوک بودن،از همون اول تو ارزوهاشون خوش شانس بودن،هرکدوم تو اتاق کراش خودشون بودن
رفتم تو تراس نشستم و سرمو ب دیوار تکیه دادم،دوباره اون صحنه اومد جلو نظرم من تا امروز ب هیچکس اجازه نداده بودم حتی کسی لفظی اذیتم کنه،ولی اون کثافط بهم نزدیک شد،من مقصر بودم اگه اصرار نمیکردم ب اون رستوران کوفتی بریم هیچوقت اینجوری نمیشد ،پاهامو بغل کردم و چسبیدم ب دیوار،بی صدا اشک میریختم
ی دفعه یکی از پشت ی پتو انداخت دورم،جونگ کوک بود،اشکامو پاک کردم تا متوجه نشع ♡:با این لباسا و موهای خیس نشستی تو تراس نمیگی سرما میخوری
◇:مهم نیس ممنون ♡:خوبی؟ ◇: خب حمومتم رفتی حالا بریم زخمتو پانسمان کنم
♡:اه باشع _ رفتیم تو اتاق کمکش کردم تیشرتشو در بیاره ، پشتشو ب من کرد
◇:ممکنه درد داشته باشه یکم عمیقه ♡:عیبی نداره
بالشو برداشت و لای دندوناش گذاشت
پنبه‌رو با الکل خیس کردم بعدش ب زخمش کشیدم ک خیلی خفه ولی عمیق اه کشید
همونجور ک زخمشو پانسمان میکردم اشک میریختم،من مقصر همه‌چی بودم،حتی زخم کوک هم بخاطر من بود🥺🥺
♡:پووف..خیلی ممنون
داشتم کمکش میکردم تیشرتشو بپوشع ک ی قطره اشکم روی بازوش چکید،برگشت سمتم و دستشو روی صورتم گذاشت ♡:قرار بود گریه نکنی
دیگ بغضم کامل ترکید و بلند زدم زیر گریه ک بغلم کرد،دوباره اون آرامش اومد سراغم ولی هنوز گریه میکردم،گردنمو نوازش میکرد و دلداریم میداد.
♡:هیشش،اروم باش،داری خودتو داغون میکنی:(
از بغلش اومدم بیرون و اشکامو پاک کردم ◇:من باید برم بیرون
♡:ن امکان نداره،میخوای چیکار کنی باز؟
◇:هیچی فقط یکم قدم بزنم حالم بهتر میشه
♡:تا یکساعت دیگع نیای مجبور میشم بیام دنبالت
◇:باشع سر وقت میام
لباسمو عوض کردم و رفتم بیرون
#جیهوپ
خوابم نمیبرد، ب احساسم درمورد نی‌یانگ فکرمیکردم ک یدفعه با اه و ناله از خواب بیدار شد
رفتم سمتش و دستمو روی کمرش گذاشتم ♤:خوبی؟چیزی‌شده؟
□:آآه ...ن خوبم ...فقط معدم درد میکنه
رفتم تو آشپزخونه و براش دارو اوردم و بهش دادم،پتو دورش انداختم و کمرشو اروم ماساژ دادم یکم ک بهتر شد گفتم♤:پاشو ببرمت ی جایی

ادامه پارت بعد😍
لایک کامنت یادتون نره😍
دیدگاه ها (۲)

رمان عشق ممنوع

اجبار به بدبختی پارت ۶

رین بخواد خودکشی کنه*ویو ا.ت*یروز خیلی بد رو شروع کردمبا رین...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . .◟- #ParT_13 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄سمت ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part46و به صورتم خیره شدمن:سعیدتوروخداسعید:چی...

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

چندپارتی

پارت ۴۰

وقتی برادر ناتنیت بود.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط