نتیجه عشق پارت ۴
یونا: با چه زبونی بگم. نمیخوام ازدواج کنم.
اگرم بخوام ازدواج کنم با این پسره نمیشه.
پ.ی: ببین اگه تا یک هفته دیگه یکی رو برای ازدواج پیدا کردی که هیچی. اگه نکردی ببین میدمت به این پسره.
کلافه رفتم تو اتاقم چه غلطی باید بکنم.
پرش زمانی به چهار روز بعد:
الان چهار روز میگذره و من هیچکسی رو پیدا نکردم. جونگ کوک پیام داد با لیا بریم کافه برای ایده جدید.
اماده شدم رفتم. رسیدم نشسته بودم. جونگ کوک اومد. هنور اون دوتا نرسیده بودن. مغزم هنگ کرده بود. جونگ کوک هم داشت درباره ایده جدید صحبت میکرد.
جونگ کوک: خب نظرت چیه؟
یونا: من این ایده رو قبول میکنم..... اما... به ی شرطی.
نمیدونستم دارم چی میگم.
جونگ کوک: به چه شرطی؟
یونا: بابام میخواپ بزور منو شوهر بده. تو بامن سوری ازدواج میکنی؟
جونگ کوک: حالت خوبه یونا؟ با شوک.
یونا: من کاملا خوبم. به پیشنهادم فکر کن.
کوک: واقعا چرا باید با تو ازدواج کنم و ایندمو خراب کنم.
یونا: شمارمو داری نظرت عوض شد زنگ بزن.
پرش زمانی به اتاق یونا:
این چه پیشنهاد مزخرفی بود که دادم. اون چرا باید قبول کنه. ایششششش. 😒
صدای زنگ خوردن گوشی. بدون توجه که کی داره زنگ میزنه جواب دادم .
یونا: سلام.
کوک: سلام. نظرم عوض شد. این پروژه خیلی برام مهمه.
یونا: واقعا . نگران نباش بعد دوسال طلاق میگیریم.
کوک: امروز میایم برای خواستگاری.
یونا: امروز!!!!!!!!
کوک: چیه. تعجب داره. میخوای اصلا نمیام.
یونا: هوففف باشه. ساعت چند؟
کوک: هشت میایم.
ویو دو ساعت بعد:
به مامان گفتم. به بابامم گفتم. زیاد خوشحال نشد. به لیا زنگ زدم که بیاد.
رفتم دوش گرفتم. موهامو خشک کردم. موهام تا پایین کمرم هستش. رنگش هم مشکیه. موهامو باز گذاشتم. ارایش کردم. خیلی خوشگل شد ارایشم. یه لباس جیگر پوشیدم.
(لباس اسلاید ۲.ارایش اسلاید۳)
...................
اگرم بخوام ازدواج کنم با این پسره نمیشه.
پ.ی: ببین اگه تا یک هفته دیگه یکی رو برای ازدواج پیدا کردی که هیچی. اگه نکردی ببین میدمت به این پسره.
کلافه رفتم تو اتاقم چه غلطی باید بکنم.
پرش زمانی به چهار روز بعد:
الان چهار روز میگذره و من هیچکسی رو پیدا نکردم. جونگ کوک پیام داد با لیا بریم کافه برای ایده جدید.
اماده شدم رفتم. رسیدم نشسته بودم. جونگ کوک اومد. هنور اون دوتا نرسیده بودن. مغزم هنگ کرده بود. جونگ کوک هم داشت درباره ایده جدید صحبت میکرد.
جونگ کوک: خب نظرت چیه؟
یونا: من این ایده رو قبول میکنم..... اما... به ی شرطی.
نمیدونستم دارم چی میگم.
جونگ کوک: به چه شرطی؟
یونا: بابام میخواپ بزور منو شوهر بده. تو بامن سوری ازدواج میکنی؟
جونگ کوک: حالت خوبه یونا؟ با شوک.
یونا: من کاملا خوبم. به پیشنهادم فکر کن.
کوک: واقعا چرا باید با تو ازدواج کنم و ایندمو خراب کنم.
یونا: شمارمو داری نظرت عوض شد زنگ بزن.
پرش زمانی به اتاق یونا:
این چه پیشنهاد مزخرفی بود که دادم. اون چرا باید قبول کنه. ایششششش. 😒
صدای زنگ خوردن گوشی. بدون توجه که کی داره زنگ میزنه جواب دادم .
یونا: سلام.
کوک: سلام. نظرم عوض شد. این پروژه خیلی برام مهمه.
یونا: واقعا . نگران نباش بعد دوسال طلاق میگیریم.
کوک: امروز میایم برای خواستگاری.
یونا: امروز!!!!!!!!
کوک: چیه. تعجب داره. میخوای اصلا نمیام.
یونا: هوففف باشه. ساعت چند؟
کوک: هشت میایم.
ویو دو ساعت بعد:
به مامان گفتم. به بابامم گفتم. زیاد خوشحال نشد. به لیا زنگ زدم که بیاد.
رفتم دوش گرفتم. موهامو خشک کردم. موهام تا پایین کمرم هستش. رنگش هم مشکیه. موهامو باز گذاشتم. ارایش کردم. خیلی خوشگل شد ارایشم. یه لباس جیگر پوشیدم.
(لباس اسلاید ۲.ارایش اسلاید۳)
...................
- ۱۴.۹k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط