---♡[]ازدواج اجباری![]♡---

P²⁷

(پرش زمانی به۳ساعت بعد)

ات:یعنی چی بابا(داد)
(فلش بک به ۲ساعت ونیم پیش)
ات ویو
رسیدم خونه لباس عوض کردم که مامانم گفت امشب کوک ومامان باباش دارن میان خونمون منم گفتم باشه یکم رفتم فیلم دیدم وخوراکی خوردم وکم کم دیگ آماده شدم تا کوک اینا میان...بعد ۳۰مین اومدن وخانواده هامون شروع کردن حرف زدن که بابام گفت منو کوک باید ازدواج کنیم....

(زمان حال)

ب ات:همین که گفتم تو وکوک قراره ازدواج کنین
ات:من نمیخوام
م ات:برای چی جونگ کوک که خیلی پسر خوبیه...دست تونیست پس نگو میخوام یا نمیخوام
ات:فک نمیکردم شماهم دشمنم شین(دادولی این داد باسیلی پدرش متوقف میشه)

ب ات:بس کن ات...تو حق نداری سر من داد بزنی
ات:ازهمتون بدم میاد(داد)

جونگ کوک:لطفا تمومش کنین‌‌...خب راست میگح درست ات رو دوستش دارم ولی نمیتونم مجبورش کنم کع
ب کوک:پسرم شما دونفر راهی به جز قبول کردن ندارین(پدر کوک)
جونگ کوک:یعنی چی؟....


[ادامه دارد...]
[شرط ها]
(۲۳لایک)
(۱۵کامنت)
(۴فالوور)

______________________________________
بچه ها واقعا حمایت هاتون خیلی کم شدع من به امید همین لایکای شما فیک وتا الان ادامه دادم..اگه لایک ها همینطوری کم بشه منم فیک و دیگ ادامش نمیدم
________________________________________
دیدگاه ها (۲۷)

شب تولدم پارت 16&: ات بیا بگو چیکار کنیم خب ات: نمیدونم جیمی...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁴ویو: ات_ باشه.جونگ‌کوک ازم فاصله...

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

چندپارتی جونگ کوک

تا وقتی هفت نفر کنارم هستند( فصل ۳)

#عشق_بعد_نفرت پارت 8ویو یونگی پشمام چقد تند میخونه نمیدونستم...

ادامه ی پارت ۱۹۸

پارت ۲۵

مهمونی خطرناک پارت =11ویو ات:آسانسور در طبقه ۲۴ ام ایستاد و ...

مهمونی خطرناکپارت:25ویو اتبابام با اخم به جونگ کوک نگاه میکر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط